گفت‌وگوی منتشر نشده با آیت‌الله محمد لواسانی

گفت‌وگوی منتشر نشده با آیت‌الله محمد لواسانی

:مصدق نواب را به جرم نهی از منکر، 20 ماه به زندان انداخت!


خبرگزاری فارس: مصدق نواب را به جرم نهی از منکر، 20 ماه به زندان انداخت!
مرحوم آیت‌الله سید محمد لواسانی از یاران شهید نواب صفوی و در زمره تحصن کنندگان ایشان می‌گوید که حدود هفده روز در تحصن شهید نواب و در زندان بودند، مورد بازجویی فراوان و شکنجه قرار گرفتند و در نهایت هم محاکمه و به حبس محکوم شدند.
به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، 64 سال پیش در چنین روزهایی، فدائیان اسلام مأیوس از یافتن راهی برای آزادی رهبر خویش، در زندان قصر به تحصن نشستند.

این تحصن پس از هفده روز با دستور دکتر حسین فاطمی و دخالت ماموران،به گونه‌ای خشن سرکوب شد. مرحوم آیت‌الله سید محمد علی لواسانی از یاران شهید نواب صفوی و در زمره تحصن کنندگان بود که در گفت و شنود منتشر نشده پیش روی، به بیان خاطرات خویش از آن روزها پرداخته است.


*حضرت عالی به دلیل آشنایی نزدیک با شهید نواب صفوی، در جریان علل دستگیری و زندان 20 ماهه او در حکومت دکتر مصدق هستید. ماوقع از چه قرار بود؟

- شهید نواب صفوی دو سال قبل از این دستگیری، در ساری به یک مغازه شراب‌فروشی رفته و صاحب آن را نهی از منکر کرده بود. احتمالاً صاحب مغازه زیر بار نرفته و او را مسخره کرده و ایشان هم هجوم برده و شیشه‌های شراب را شکسته بود! به همین دلیل برای او پرونده غیابی درست کرده بودند.

دولت‌های قبل از دکتر مصدق جرئت نکردند او را به جرم مقابله با یک منکر آشکار دستگیر و زندانی کنند، ولی آقای مصدق‌السلطنه این کار را کرد و شهید نواب را به دو سال زندان محکوم کرد. دستگیری و زندانی شدن شهید نواب صفوی منجر به تحصن 51 تن از فداییان اسلام در زندان قصر شد.

*فقط به همین جرم زندانی شد؟

- خیر، در طول مدت زندان هم برایش پرونده‌های متعددی درست کردند. علت این بود که افرادی را در زندان شکنجه می‌دادند و می‌زدند یا غذا نمی‌دادند و ایشان تاب نمی‌آورد و سر و صدا یا اعتصاب می‌کرد و یا میز افسر نگهبان و در و پنجره‌ها را می‌شکست! هر بار که چنین کاری می‌کرد، پرونده جدیدی برایش تشکیل و بر دوره محکومیتش اضافه می‌شد. به همین دلیل هم زندان ایشان دو سال طول کشید.

*جنابعالی جزو متحصنین زندان قصر بودید که برای اعتراض به زندانی شدن شهید نواب صفوی اقدام به این کار کردید. شنیدن این ماجرا از زبان شما شنیدنی و مغتنم است.

- فداییان اسلام وقتی به هر دری زدند تا رهبر خود را آزاد کنند و موفق نشدند، سرانجام تصمیم گرفتند در زندان قصر تحصن کنند! انجام این کار بی‌سابقه بود و در هیچ جای دنیا هم سابقه نداشت که عده‌ای به طرفداری از رهبر خود، در زندان تحصن کنند!

روزی جلسه‌ای تشکیل می‌شود و شهید واحدی برای افرادی که به آن جلسه آمده بودند، توضیح می‌دهد: می‌خواهیم برای آزادی رهبرمان نواب صفوی دست به تحصن بزنیم و صدایمان را به مسئولین و دنیا برسانیم تا دیگر خود را به تجاهل نزنند و نگویند صدایتان را نشنیدیم!

اتفاقاً من با پسر عمویم مرحوم خوش‌نیت قصد داشتیم به این جلسه برسیم که متأسفانه دیر رسیدیم و مذاکرات و صحبت‌ها تمام شده و قرار گذاشته بودند که هر کسی که می‌خواهد در این تحصن شرکت کند، اول وقت بیاید و اگر دیر بیاید دیگر پذیرفته نیست! چون شهید واحدی لطف زیادی به من داشت، وقتی رسیدم کل مطلب را برایم تکرار کرد و مرا در جریان امر قرار داد. عده زیادی قبلاً برای این کار اعلام آمادگی کرده بودند و عده‌ای هم در همان جلسه اعلام آمادگی کردند.

وقتی جریان را به من گفتند، گفتم: باید فکر کنم و فوری نمی‌توانم جواب بدهم. گفتند: یا باید همین الان اعلام آمادگی کنی یا قبول نداریم! از اظهار عقیده خودداری کردم و با پسر عمویم از آنجا بیرون آمدیم و تا نیمه‌های شب صحبت و مشورت و جوانب قضیه را بررسی کردیم.

نهایتاً تصمیم گرفتیم یکی از ما دو نفر در این تحصن شرکت کند. پسر عمویم اصرار داشت او این کار را بکند. گفتم: «من طلبه هستم و مشکلاتم از تو کمتر است و قید و بندهای تو را هم ندارم، پس من شرکت می‌کنم». شب شنبه در خیابان ری، جلسه عمومی فداییان اسلام بود. رفتم و اعلام آمادگی کردم و در تحصن زندان قصر شرکت کردم.

* این تحصن چگونه شکل گرفت؟ زمینه‌های موفقیت این برنامه چه بود؟

- استثنائاً به مرحوم نواب اجازه داده شده بود که در زندان، با افراد دیدار حضوری داشته باشد، به این ترتیب که افراد اجازه داشتند داخل بند و اتاق ایشان بروند و با ایشان ملاقات کنند. آن روز برنامه‌ریزی کرده بودیم عده زیادی برای ملاقات بروند. قبلاً مثلاً پنج نفر داخل بند می‌رفتند و برمی‌گشتند. آن روز قرار شد ده نفر ده نفر برویم. هر بار دو نفر همان جا بمانند و هشت نفر برگردندند!

کسانی که از قبل برای تحصن اعلام آمادگی کرده بودند می‌ماندند و بقیه بیرون می‌آمدند. تا موقع اذان مغرب 51 نفر در بند ماندیم و گفتیم: از اینجا بیرون نمی‌رویم تا تکلیف رهبرمان معلوم شود و ببینیم بالاخره دولت برای ایشان چه برنامه‌ای دارد؟ ما در خدمت ایشان هستیم و هر سرنوشتی که برای ایشان رقم بخورد، ما در آن شریکیم!

این حادثه از هر نظر برای مردم، زندانبان‌ها، مسئولان زندان، مسئولین حکومتی و مردم دنیا عجیب و بی‌سابقه بود. همه می‌پرسیدند: افراد دیگر هر کاری می‌کنند، پول می‌دهند، پارتی می‌تراشند و هزاران نفر را واسطه می‌کنند که از زندان بیرون بیایند، اینها چه کسانی هستند که خودشان داوطلبانه به داخل زندان رفته‌اند و می‌گویند: ما را هم زندانی کنید؟ اصلاً حرف حساب اینها چیست.

* از افرادی که در تحصن شرکت داشتند، نام کسانی را به خاطر دارید؟

- بله،تا جایی که یادم هست سید محمدعلی میردامادی، اصغر علی حکیمی، مهدی عراقی، سید هاشم حسینی، شیخ محمود صادقی، علی احرار، حاج قاسم باقرنژاد، هاشم امانی، عباس بختیار چلویی، احمد شهاب بداغلو و... بودند.

* نتیجه تحصن چه شد؟

- رئیس زندان آدم بسیار خشنی بود به نام سرهنگ نظری که چشم‌های بانفوذی داشت! مرحوم نواب هم چشم‌های عجیبی داشت و وقتی به انسان زل می‌زد، آدم میخکوب می‌شد!

سرهنگ نظری آمد و ما و مرحوم نواب را تهدید کرد. شهید نواب با قدرت در برابر او ایستاد و گفت: به هیچ وجه از کسی نخواسته‌ام به اینجا بیاید، این برادران خودشان احساس کرده‌اند به این شکل می‌توانند صدایشان را به گوش مقامات برسانند و تا وقتی هم که اینجا باشند، از آنها حمایت می‌کنم و نمی‌گذارم کوچک‌ترین گزندی به آنان برسد! چنین نخواستم، ولی حالا که آمده‌اند مهمان من هستند و اجازه نخواهم داد احدی متعرض آنها شود.

* این تحصن چقدر طول کشید و این عده امور خود را چگونه اداره می‌کردند؟

- تحصن حدود شانزده-هفده شبانه‌روز طول کشید! ما عملاً زندان را در دست گرفته و برای تمام راه‌های نفوذی به داخل زندان، نگهبان گذاشته بودیم و کسی اجازه نداشت بدون اجازه ما به زندان داخل یا از آن خارج شود! مسئولین زندان تصور می‌کردند همان‌طور که خودمان به داخل زندان آمده و مانده بودیم، با خودمان مهمات و اسلحه هم آورده‌ایم، در حالی که ما قوت لایموت هم نداشتیم و تمام مدت با سیب‌زمینی و نان ناچیزی که برادران از بیرون از زندان برای ما می‌فرستادند سر می‌کردیم.

* در آن روزها، شهید نواب صفوی کجا بود؟

- در بند 3 شماره 2 زندان سیاسی. کمونیست‌ها و توده‌ای‌ها در بند 1 و 2 بودند. اینها همان کسانی بودند که عده‌ای‌شان نیمه شب از زندان فرار کرده و به شوروی رفته بودند! دو در بود که از بندهای آنها به هال باز می‌شد و موقع ملاقات، از آنها رفت و آمد می‌کردند. بیهوده به آنها اعتماد کردیم و برای این دو در نگهبان نگذاشتیم. از همین طریق بود که حدود 500 کماندوی مسلح وارد زندان شدند!

یکی دو ساعت از شب گذشته بود و تازه وقت ملاقات آنها تمام شده بود و درها را هنوز نبسته بودند که یکمرتبه کماندوها به داخل زندان حمله کردند! آنها باتوم‌های مخصوص و اسلحه داشتند، با این همه ما حدود سه ساعت و نیم در برابرشان مقاومت کردیم و توانستیم برخی از آنها را مجروح کنیم. البته خودمان هم حسابی صدمه دیدیم و عده‌ای به‌شدت مجروح شدند، از جمله احمد شهاب که او را طوری زده بودند که نتوانستم او را بشناسم تا وقتی که خودش گفت: احمد شهاب هستم! صورتش به‌شدت ورم کرده بود و واقعاً نمی‌شد او را تشخیص داد.

بعد یکی‌یکی ما را از زندان بیرون آوردند. در دو طرف پلیس ایستاده بود و هر کسی را که از اتاق بیرون می‌آمد، به‌شدت کتک می‌زدند. همه را در بیرون از زندان جمع کردند و عده‌ای را با مسلسل در اطراف آنها نگه داشتند. همگی فکر می‌کردیم الان است که تیربارانمان کنند! بعد ما را به زندان شماره 4 منتقل کردند. در واقع اولین زندانیان آنجا بودیم، چون تازه‌ساز بود و هیچ وسیله و تجهیزاتی نداشت. حتی رئیس هم نداشت و همان شب کسی را برایش تعیین کردند و آمدند و در آنجا مستقر کردند.

تقریباً دو هفته‌ای در آنجا بودیم و دائماً ما را می‌بردند و بازجویی می‌کردند و برمی‌گرداندند. بالاخره سیزده ـ چهارده نفر را که متوجه شدند رهبران این قضیه هستند نگه داشتند و بقیه را آزاد کردند.


* از کسانی که نگه داشتند یادی کنید؟ آنها چه کسانی بودند؟

- سید هاشم حسینی، آقای صادقی، آقای میردامادی که هنوز ملبس به لباس روحانیت نشده بود، حاج قاسم باقرنژاد، مهدی عراقی، علی حکیمی و خود بنده. در فاصله‌ای که در آنجا بودیم دائماً از دادگستری می‌آمدند که راه حلی پیدا کنند. مرحوم نواب در این قضیه هیچ دخالتی نکرد و می‌گفت: باید خودشان تصمیم بگیرند و کاملاً قادرند این کار را بکنند. ما هم حاضر نبودیم درباره مطلبی غیر از آزادی مرحوم نواب صحبت کنیم. بعد هم گفتند دکتر فاطمی قرار است از طرف دکتر مصدق بیاید و با ما صحبت کند که البته نیامد!

* چرا؟

- می‌ترسید بیاید و او را گروگان بگیریم! مسئولین رده بالا، مخصوصاً کسانی که به دکتر مصدق نزدیک بودند، از ترس اینکه گروگان گرفته نشوند، حاضر نشدند به زندان بیایند. فقط حاضر شدند بیرون از زندان با مرحوم واحدی صحبت و مسئله را با او حل کنند. افرادی را که به زندان می‌فرستادند، دون‌پایه بودند و ما هم حاضر نبودیم با آنها مذاکره کنیم.

حدود شش ماهی در زندان بودیم و بالاخره کار به دادگاه و دادگستری کشید. محاکمه ما حدود شانزده روز طول کشید و شش وکیل که اتفاقاً مخالف دکتر مصدق و وضعیت موجود بودند، رایگان از ما دفاع کردند. هر چند بالاخره هم همگی به چهار تا شش ماه زندان محکوم شدیم. بعضی از افرادی را هم که محاکمه کردند اصلاً جزو متحصنین نبودند، از جمله احمد واحدی که در دفاعیاتش گفت مرا به اعدام محکوم، اما برادرانم را آزاد کنید، او را محکوم و به زندان مرحوم نواب منتقل کردند.

تاریخ این تحصن زمستان سال 1330 و هوا به‌شدت سرد بود. بخاری‌ها با زغال‌سنگ کار می‌کردند. اگر زغال‌سنگ نمی‌رسید یا آنها عمداً نمی‌دادند، واقعاً سرما بیشتر از گرسنگی تلفات می‌گرفت.

*به نظر شما علت اصلی دستگیری مرحوم نواب چه بود؟

- جبهه ملی قول داده بود اگر فداییان اسلام همراهی کنند و آنها سر کار بیایند، احکام اسلام را اجرا خواهند کرد، ولی وقتی به قدرت رسیدند، زیر قولشان زدند. می‌گفتند شرایط برای اجرای احکام اسلام مناسب نیست. مرحوم نواب می‌گفت الان دستتان باز است و مجلس در اختیار شماست. قوانین‌اش را تصویب کنید و اگر اجرا نشد، دست کم قانونش را داشته باشیم که در شرایط مساعد اجرا کنیم. جبهه ملی نه تنها این کار را نکرد که به استناد شکایت یک مشروب‌فروش، ایشان را به زندان برد که منجر به این تحصن شد.
آیت‌الله سیدمحمد صادق لواسانی

آیت‌الله سیدمحمد صادق لواسانی


پيشينه‌ي خانوادگي آيت‌الله لواساني

خاندان آيت‌الله لواساني از علماء، فقها و بزرگان دين و معنويت اهل تهران ( روستای ناصر آباد لواسان ) بودند.
بررسي و تحليل «تبارشناسي» اين خاندان در حد بضاعت و توان، نويسنده‌ي اين مقاله نيست، مضافاً آن كه مجله «گزارش تاريخ» مسئوليت و جايگاه خاصي دارد كه بايد به زندگي سياسي و نقش عالمان مصلح در عرصه‌ي سياست بپردازد. خصوصاً علمايي كه در عصر پهلوي (1299 ـ 1357) در برابر استعمار، استبداد و استثمار ايستادند و از حريم و حرمت قرآن و اهل بيت (ع) دفاع نمودند و عزت و شوكت و موقعيت مسلمين و جامعه اسلامي را پاس مي‌داشتند. لذا در اين مقاله هدف ما صرفاً سيري در زندگي‌نامه سياسي عالم مجاهد، فقيه بارع و يار امام است كه يك سال و نيم پس از رحلت حضرت امام، در مهر 1369 به لقاي حق پيوست.
پيش از پرداختن به زندگي آيت‌الله صادق لواساني مختصري از زندگي پدر بزرگ‌وار ايشان آيت‌الله حاج سيدابوالقاسم لواساني در ادامه خواهد آمد.

حضرت آيت‌الله سيدابوالقاسم لواساني
حاج سيدابوالقاسم بن سيد محمدبن سيدابراهيم حسيني لواساني، از علماء ابرار تهران بود. وي در حدود 1276 قمري در تهران به دنيا آمد و در بيت علم و سيادت پرورش يافت و تحصيلات مقدمات و سطوح را از دانشمندان و علماء آن زمان آموخته و سپس به عتباب عاليات و نجف‌اشرف مهاجرت و از محضر آيات عظام حوزه علميه نجف چون حاج ميرزاحسين، حاج ميرزاخليل تهراني و آخوند ملامحمدكاظم خراساني و آقا سيدمحمدكاظم يزدي استفاده نموده تا به درجه اجتهاد نائل گرديد. ضمناًً دروس اخلاق و عرفان را نزد مرحوم «آخوند ملاحسينقلي همداني»، «حاج شيخ محمد بهاري» و «حاج سيداحمد تهراني كربلائي» گذرانده و در اين عرصه به مدارج عاليه اخلاقي ارتقا يافت. وي پس از كسب اين مدارج به كشور بازگشته و در شهر همدان مورد توجه و استقبال مردم آن سامان قرار گرفت و بنا به درخواست آنها در آن شهر رحل اقامت‌افكنده و به خدمات ديني از اقامه جماعت، تدريس و وظائف ديني مشغول گرديد. وي سرانجام در عصر جمعه بيست و هشت ماه رمضان‌سال 1363 قمري چشم از دنيا فروبسته و پس از تشييع و تجليل فراوان جسد وي به نجف‌اشرف انتقال داده شد. و در جوار حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌الصلوة والسلام مدفون گرديد. مرحوم سيدابوالقاسم لواساني داراي فرزندان برومندي بود كه اغلب آنها از علماء و دانشمندان برجسته‌ي معاصر هستند. فرزندان وي به ترتيب عبارتند از:
1ـ حاج سيداحمد لواساني كه در مسجد بالا سر قم مدفون مي‌باشند.
2ـ حاج سيدمحمد صادق لواساني متوفي ربيع‌الاول 1411 قمري مدفون در مسجد بالاسر قم.
3ـ حاج سيدعلي لواساني
4ـ حاج سيدزين‌العابدين لواساني
5ـ حاج سيدرضا لواساني
7ـ حاج سيديحيي لواساني
8ـ حاج سيدحسين لواساني
9ـ حاج سيدحسن لواساني
10ـ حاج سيدمحسن لواساني
«حاج سيدعبدالكريم لواساني» عموي مرحوم ابوالقاسم حسيني نيز از فضلاء و اعلامي بود كه حدود يكصد و ده سال زندگاني كرده و سرانجام در 1397 قمري درگذشت. و در جوار شيخ صدوق مدفون گرديد.1

آيت‌الله سيدمحمدصادق لواساني
آيت‌الله سيدمحمدصادق لواساني در سال 1285 ش در نجف‌اشرف در خانواده‌اي اهل علم به دنيا آمد و تحصيلات خود را طبق رسم معمول عصر حوزه آغاز كرد. وي پس از طي مقدمات براي ادامه‌ي زندگي به همراه خانواده به ايران عزيمت و سپس براي ادامه تحصيل به شهر اراك رفته و زير نظر «آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي» به كسب علوم ديني مشغول گرديد. آيت‌الله لواساني هنگامي كه آيت‌الله حائري براي تأسيس حوزه‌ي علميه از اراك عازم قم شد، همراه وي به اين شهر رفته و در مدرسه‌ي دارالشفا با امام خميني هم‌حجره گرديد.2
آغاز دوستي اين دو از حجره آغاز شد و تا پايان عمر آنها ادامه يافت. در سال 1316 ش در سفري همراه ايشان به تبريز رفت. آنها در اين سفر در منزل «آيت‌الله ميرزاعبدالله مجتهدي تبريزي» ـ از دوستان دوران تحصيلش ـ اقامت نمودند.
مدت اقامت آيت‌الله لواساني در حوزه‌ي علميه‌ي قم 25 سال ادامه يافت. وي علاوه بر تحصيل و تدريس، بخشي از وقت خود را به اداره‌ي امور حوزه‌ي علميه‌ي قم از جمله مدارس «فيضيه» و «دارالشفاء» اختصاص داد3 هنگام تدريس اخلاق و فلسفه توسط حضرت امام در مدرسه‌ي دارالشفاء، آقاي سيدمحمدصادق لواساني متصدي امور حجره‌هاي اين مدرسه بود، دوستي صميمانه‌ي وي با امام پس از عزيمت به تهران همچنان ادامه يافت.
در جريان مخالفت با تصويب لايحه‌ي انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در سال 1341 كه سرآغاز نهضت عمومي علما و مراجع براي مقابله با اقدامات ضد اسلامي حكومت شد، آيت‌الله لواساني با امضاي اعلاميه‌هايي در كنار ساير علما و روحانيون تهران، مخالفت خود را با اين لايحه ابراز كرد. با تحريم عيد نوروز سال 1342 از سوي امام و مراجع تقليد، وي به همراه علماي تهران، اعلام عزا نموده و به همراه آنها اعلاميه‌ي آنها تحت عنوان «روحانيون امسال عزا دارند» در تاريخ 28 اسفند سال 1341 منتشر نمود.4
روز دوم فروردين 1342 مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) كه مدرسه‌ي فيضيه‌ي مورد هجوم كماندوهاي ارتش قرار گرفت. وي در منزل امام حضور داشت5،6 و خبر اين حادثه را به اطلاع امام رساند.
صبح روز 15 خرداد 1342، جمعي از علماي تهران در منزل آقاي لواساني اجتماع كردند، تا درباره‌ي دستگيري حجت‌الاسلام فلسفي و ساير وعاظ و چگونگي اقدام جهت آزادي آنها بحث و گفتگو كنند. در همين زمان خبر دستگيري امام خميني به تهران رسيده و بلافاصله آيت‌الله لواساني براي اطلاع از كم و كيف قضيه عازم قم گرديد.
در نتيجه‌ي تلاش‌هاي صورت گرفته از سوي علما و مراجع تقليد ـ از جمله مهاجرت دسته‌جمعي به شهرري ـ حكومت ناچار از انتقال امام به منزلي در قيطريه شد. در اين مقطع آيت‌الله لواساني از افرادي معدود بود كه اجازه‌ي ملاقات با امام را داشت و مسائل بيرون را به اطلاع ايشان مي‌رساند. 7
در اين باره بايستي به فتواي امام در مورد صرف وجوهات شرعيه براي كمك به محرومان تبريز در زمستان سال 1342 اشاره كرد كه توسط آقاي لواساني انجام شد.8 در نتيجه‌ي فشار افكار عمومي، رژيم ناچار شد امام را در فروردين سال 1343 به قم منتقل و آزاد كند. به دنبال تصويب كاپيتولاسيون و مصونيت قضايي براي مستشاران آمريكايي، امام سخنراني شديدا‌للحني را در چهارم آبان همان سال ايراد كرد كه متعاقب آن به تركيه تبعيد گرديد. پس از تبعيد امام خميني به تركيه بر نقش و اهميت آيت‌الله لواساني به عنوان وكيل ايشان افزوده شد. در دوازدهم دي ماه 1343 امام با ارسال نامه‌اي از تركيه به حجت‌الاسلام نصرالله خلخالي، از دوست قديمي خود، جوياي احوال آقاي لواساني شدند. وي در خرداد ماه سال بعد (1344) برخي كتاب‌هاي مورد نياز امام را به تركيه ارسال نموده و امام در نامه‌اي به اين خاطر از وي تشكر نموده است.9
در سال 1344 قرار بود «آيت‌الله سيدمصطفي خميني» در مكه در مراسم حج، ديداري با وي داشته باشد كه از طرف ساواك وي را ممنوع‌الخروج كردند،10 در سال 1346 هم كه وي موفق به سفر حج شد، ساواك دستور مراقبت شديد از او را به مأموران خود داده بود.11 از جمله مأموريت‌هاي آيت‌الله لواساني در دوره‌ي تبعيد امام، فراهم آوردن مقدمات سفر همسر ايشان به عراق بوده است. 12
وي ضمن آنكه عهده‌دار وكالت شرعي امام‌خميني در تهران بود، در مسايل سياسي و اجتماعي هم در كنار علماي مبارز به موضع‌گيري‌هايي مي‌پرداخت. در جريان حمله‌ي اسرائيل به سرزمين فلسطين در خرداد سال 1346، وي نيز همگام با شماري از علماي ايران، اعلاميه‌اي در اعتراض به اين عمل، امضا و منتشر كرد.13
در چهاردهم شهريور 1347 مراسم يادبود قربانيان زلزله‌ي خراسان در مسجد ارك تهران از طرف علماي اعلام و جامعه‌ي روحانيت تهران و از جمله سيد محمدصادق لواساني برگزار شد. پس از رحلت آيت‌الله العظمي حكيم، آيت‌الله لواساني به‌عنوان نماينده‌ي تام‌الاختيار ايشان در تهران تعيين شد. در نامه‌هايي متعددي كه از امام به مرحوم احمد آقا و افراد ديگر موجود است، اشارات متعددي در مورد اطمينان ايشان به آقاي لواساني ديده مي‌شود.14 يكي از وظايف مهم آيت‌الله لواساني تأمين شهريه‌ي امام براي طلاب حوزه‌ي علميه‌ي قم بوده است،15 وي براي سر و سامان دادن به وضع شهريه‌ي طلاب، هر ماه به قم مي‌رفت. 16
وي در سال 1350 به عراق سفر كرد فعاليت‌هاي او از ديد ساواك مخفي نبود. و مسجد امير در خيابان اميرآباد كه محل اقامه‌ي نمازش بود، دايم كنترل مي‌شد. نكته‌ي جالب آنكه واعظ اين مسجد حجت‌الاسلام محمدتقي فلسفي بود.17،18
ساواك براي مختل كردن وضعيت شهريه‌ي امام در بهمن سال 1351 آيت‌الله لواساني را دستگير و در زندان كميته‌ي مشترك ضدخرابكاري زنداني كرد. 19 وي پس از مدتي به وساطت مراجع تقليد وقت، آزاد شد و پس از آزادي رويه‌ي سابق خود را همچنان ادامه داد تا اين كه بار ديگر در تير ماه 1353 دستگير و محكوم به سه سال تبعيد در هشتپر طالش گرديد. امام خميني20 پس از اطلاع از تبعيد وي، طي نامه‌اي «سيداحمد خميني» را مأمور به ديدار با آيت‌الله لواساني كرد. ساواك در سال 1355 نام وي را هم جزو روحانيون ممنوع‌الخروج از كشور درج كرد.
شهادت آيت‌الله مصطفي خميني در ‌آبان ماه سال 1356 سرآغاز مطرح شدن گسترده‌ي نام و ياد مبارزات سياسي امام خميني بود. به محض انتشار اين خبر، آقاي لواساني از تهران به قم آمده و همراه «آيت‌الله مرتضي پسنديده» مجلس ختمي را براي آن مرحوم در مسجد اعظم برگزار نمود.
در پي اهانت به امام در روزنامه‌ي اطلاعات در 19 دي ماه، طلاب در قم قيام كرده و در چهلم شهداي قم، مردم تبريز نيز دست به قيام گسترده‌اي زدند. تداوم اربعين‌ها شتاب اضمحلال نظام شاهنشاهي را بيشتر كرده و با شدت گرفتن حركت‌هاي ضد شاهنشاهي، بر فعاليت‌هاي آيت‌الله لواساني نيز افزوده شد.
وي از آغاز نهضت امام خميني همراه و هم‌قدم با ايشان بود. سرانجام در 12 بهمن سال 1357 امام خميني به وطن بازگشت؛ بازگشتي كه نويد‌بخش پيروزي انقلاب اسلامي بود. آقاي لواساني نيز به اتفاق تعداد ديگري از مبارزان مسلمان در سالن انتظار فرودگاه مهرآباد از ايشان استقبال كردند. پس از پيروزي انقلاب روابط اين دو دوست قديمي ادامه يافت و ديدارهاي هفتگي آنها نشانگر اين صميميت و استحكام دوستي بود. آيت‌الله لواساني با آنكه سوابق مبارزات درخشاني داشت، بعد از انقلاب هم با همان صورت زاهدانه به زندگي ادامه داده و سرانجام در مهر ماه سال 1369 در خانه‌ي محقر خود به رحمت الهي پيوست. و در حرم حضرت فاطمه معصومه (ع) در شهر قم آرميد.

آيت‌الله سيدصادق لواساني به روايت اسناد ساواك
ارتباط «سيدكاظم شريعتمداري» با دربار و همكاري پيشكار ايشان «شيخ غلامرضا زنجاني» در اسناد و منابع به صورت مكرر و متواتر آمده است. و تاكنون دهها سند در اين زمينه انتشار يافته است. اگرچه هنوز اصل پرونده «شيخ غلامرضا» و «سيدكاظم شريعتمداري» نشر نيافته. اما در پرونده ياران امام، گزارش‌هاي مكرري در اين زمينه داريم. و اين نشانگر آن است كه شريعتمداري از نظر فكري به دربار متصل بوده است براساس اسناد و خاطرات رجال انقلاب اسلامي، اين رابطه از اواسط دهه 1320 در تبريز طي ملاقاتي كه ميان محمدرضا پهلوي و شريعتمداري در تبريز صورت گرفت آغاز و تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشته است. پس از انقلاب نيز به شكل ديگري در قضاياي «حزب خلق مسلمان» خود را نشان داد امروزه پس از سي سال از پيروز‌ي انقلاب لازم است در تدوين «خط امام» و «خطوط انحرافي»، به اسناد و خاطرات ياران حضرت امام و رجال سياسي توجه بيشتري نشان داده شود.
در گزارش سند شماره 295، از كتاب امام خميني در آئينه اسناد آمده است:
شريعتمداري آقايان حاج باقر قمي و شهيدي، حاج علي‌اصغر خوئي و حاج سيد محمدصادق لواساني را به قم دعوت و به آن‌ها گفته است ما با اعليحضرت همايوني اختلافي نداريم و فقط با دولت اختلافي داريم كه ممكن است حل شود و شما نيز اين مطلب را در مجالس بگوييد و تقاضا نموده كه گفتار آن‌ها را ساواك مركز كنترل نمايد كه آيا مأموريت را انجام مي‌دهند يا خير؟
ساواك در گزارشي به صورت خلاصه پرونده امام خميني در سال 1342 مي‌نويسد:
يكي از مقلدان امام نشرياتي از كشورهاي خليج فارس به مدينه مي‌آورد كه در ايام حج پخش كند. مأموران اطلاعاتي امنيتي سعودي وي را تحت تعقيب قرار داده و با همكاري و ارائه گزارش به ساواك مي‌نويسند:
«در مدينه در باغ مرجانيه نزد سيدلواساني (سيدلواساني با آقاي خميني دوست مي‌باشد و در روز بازجويي نيز كتباً از ايشان تقاضايي داشته كه به پيوست پرونده مي‌باشد) منزل داشتند.»
پس از آزادي حضرت امام از زندان و محبوس شدن در منزل حاج آقاي روغني در قيطريه به تاريخ 15/5/42 ساواك گزارش مي‌دهد:
محترماً در ساعت 5/10 دقيقه شب 14/5/42 آقايان خميني آقا مصطفي، آقاي بروجردي، آقاي اشراقي، آقاي اعرابي [آقايان دكتر محمود بروجردي، آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي، حاج محمدحسن اعرابي دامادهاي حضرت امام مي‌باشند] آقاي لواساني [سيدمحمدصادق] وارد منزل آقاي روغني گرديدند و پس از چند دقيقه صحبت استراحت نمودند.

ممنوع‌المنبر كردن حجت‌الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي
پس از سخنراني‌هاي افشاگر فلسفي وي ممنوع‌المنبر گرديد، به همين خاطر وعاظ و روحانيان، تلاش فراواني نمودند تا شايد اين حكم ضد اسلامي را رفع و جامعه را از بيانات و مواعظ ايشان برخوردار كنند. ساواك در ليستي از 43 شخصيت نام مي‌برد كه براي رفع ممنوعيت حجت‌الاسلام فلسفي تلاش كرده‌اند. در ميان آنها اسامي حضرات آيات و حجج‌اسلام:
«عباسعلي اسلامي، شيخ حسن كافي، شيخ احمد كافي، شهيد فضل‌الله محلاتي، شيخ حسن سعيد چهل‌ستوني، ابوالقاسم خزعلي، مصطفي مسجد جامعي، شيخ جعفر خندق‌آبادي، محمد امامي كاشاني، علي دواني، شهيد سيدعبدالكريم هاشمي‌نژاد، شهيد شيخ حسين غفاري، سيدقاسم شجاعي، سيدمحمدصادق لواساني... 21 » به چشم مي‌خورد.

اتهامات آيت‌الله لواساني در كميته مشترك ضدخرابكاري
ساواك براي ايجاد اختلال در وضعيت شهريه امام خميني (ره) در بهمن 1351 اقدام به دستگيري آيت‌الله لواساني نمود.
آيت‌الله لواساني در كميته مشترك ضدخرابكاري نسبت به آشنايي و دوستي خود با امام خميني اعتراف و يادآور مي‌شود در جمع‌آوري وجوهات شرعي نماينده‌ي ايشان مي‌باشد، وي اتهام كمك به سازمان مجاهدين خلق را تكذيب مي‌كند.
ساواك در تاريخ 16/11/51 به علت كهولت و بيماري با تبديل قرار وي را از زندان آزاد مي‌نمايد. زنداني شدن ايشان باعث محبوبيت زيادتر وي شد، به همين خاطر ساواك براي ترور شخصيت آيت‌الله لواساني دست به دو «حيله» مي‌زند. اول انتشار يك اعلاميه به نام «طلاب حوزه علميه قم» كه در آن آمده است: «تو از سهم امام به صيغه‌هاي متعدد خود پرداخته‌اي و «زن خود را از خانه دربدر كرده‌اي» نه «لياقت سيادت داري» و نه [لياقت] «نماينده بودن» چون تو با سوءاستفاده از سهم امام اين كار را كرده‌اي.... ادبيات اين اعلاميه نه به حوزه‌ها مي‌خورد و نه كلمات و عناوين آن معمول طلاب مي‌باشد.
حيله دوم ساواك «مونتاژ» عكسي از ايشان با زني ...!! جالب آن كه در گزارش ساواك آمده است: عكس‌هاي مورد نظر به همسر يادشده فوق نشان داده شد، ليكن كمترين اثري در وي نكرد و به قدري تحت‌تأثير لواساني قرار دارد كوچك‌ترين توجهي ننموده است. عليهذا به نظر مي‌رسد كه از طريق همسر مشاراليه هيچ‌گونه نفوذي امكان‌پذير نيست، ضمناً به منابع مربوط آموزش لازم داده شده تا هرگونه عكس‌العمل طرفداران وي را گزارش نماييد كه در آن موقع چگونگي به عرض خواهد رسيد.
«دستور فرماييد به نحو كاملاً غيرمحسوس و به نحوي كه دخالت ساواك در توزيع آن مشخص نشود نسبت به انتشار اعلاميه‌هاي مذكور در بازار تهران و مجامع و محافل مذهبي اقدام و نتيجه را با تعيين عكس‌العمل دريافت‌كنندگان اعلاميه و گفتگوهايي كه در اين زمينه بين متعصبين مذهبي صورت خواهد گرفت اعلام دارند.» در بيستم آذر رئيس ساواك اصفهان، «نقوي» گزارشي براي «ثابتي» مديركل اداره كل سوم ساواك در مورد وصول 150 برگ اعلاميه‌هاي مربوط به سيدمحمدصادق لواساني مي‌نويسد:
1ـ در مورد پخش آن به منابع اصفهان و نجف‌آباد دستورات لازم داده شده است كه هرگونه عكس‌العمل دريافت‌كنندگان متعاقباً اعلام خواهد گرديد.
2ـ همان‌طور كه قبلاً نيز توسط اين ساواك ياد‌آوري گرديده اغلب اعلاميه‌هايي كه به وسيله ساواك تهيه و دستور پخش آن بين طلاب و متعصبين مذهبي داده مي‌شود از كاغذ‌هاي نوع (اعلا) تهيه و حتي در پلي‌كپي يا دست‌نويسي دقت كافي شده است.
پس از دستگيري حاج محمدصادق لواساني عامل جمع‌آوري پول براي امام خميني از بازاريان تهران به آنان گفته شده كه كمك‌هاي خود را از طريق حواله تجاري براي «حاج شيخ نصرالله» از تجار نجف ارسال دارند. ساواك گزارش مي‌دهد كه احمد خميني ضمن انجام مكاتبه با پدرش در عراق سعي دارد با صلاح‌ديد مشاراليه نماينده مالي جديدي را در تهران انتخاب نمايد. در سند ساواك آمده است: «خواهشمند است دستور فرماييد ضمن توجيه منابع واجد شرايط به موقع از هويت فردي كه به اين سمت انتخاب مي‌گردد مطلع و نتيجه را به موقع به اين اداره كل اعلام نمايند.»
پس از آزادي از زندان آيت‌الله لواساني مجدداً وجوهات را براي حضرت امام جمع‌آوري و ارسال مي‌نمود. اين در حالي بود كه ساواك از وي تعهد گرفته بود، كه ديگر اين كار را انجام ندهد.
پس از گزارش رسيده، ثابتي پيشنهاد تبعيد ايشان را از تهران مي‌نمايد!
ضمناً ثابتي براي «ترور شخصيت» ايشان يادآور مي‌شود:
«400 برگ اعلاميه كه عليه نامبرده تهيه شده است به پيوست ايفاد مي‌گردد. و اغلب طلاب يا بازاريان با ديدن اين گونه كاغذ اعلاميه به اطرافيان خود يا منابع اظهار داشته‌اند كه اين كار دستگاه مي‌باشد.
علي‌رغم تمام توطئه‌ها و محدوديت‌ها آيت‌الله لواساني سفري به قم داشته و «شهريه» امام را پرداخت مي‌نمايند. در گزارشي از قم هم براي ساواك تهران آمده است، توزيع اعلاميه را از طرف دولت دانسته و برخي به بيوت مراجع تقليد نسبت مي‌دهند!
در يك مورد يكي از طلاب گفته است «من مي‌دانم آقاي لواساني فقط يك خانه در تهران دارد و آن هم ارث مادري وي است. و اين اعلاميه بر ضد آقاي خميني است. طلبه ديگري مي‌گويد: اعلاميه ضد لواساني يعني ضد آقاي خميني و لواساني در تهران نماينده آقاي خميني است.»

رونوشت گزارش خبر شماره 19311/20 ه‍‍ 9/6/53 منبع 7687
موضوع: اظهارات سيدمصطفي ميرباقري
نامبرده بالا در يكي از جلسات روضه‌خواني به طور خصوصي اظهار داشت. قبل از تبعيد كردن محمدصادق لواساني نماينده آيت‌الله خميني او را محاكمه كرده‌اند و او هم تمام مداركي را كه از مجتهدين دارد و به وي اجازه داده‌اند پول جمع‌آوري كند نشان داده و گفته است تنها از آيت‌الله خميني اجازه جمع‌آور ي پول ندارم ولي ساواك به او گفته است ما كاري به وكالت شما از ساير مراجع تقليد نداريم و شما حق نداري از طرف خميني پول جمع‌آوري كني ميرباقري افزود اجازه وكالت خميني را از لواساني گرفته و پار ه كرده‌اند. سپس افزود شيخ مولائي از طرف لواساني وجوهات را جمع‌آوري مي‌كند و به وسيله پسر لواساني جريان را به لواساني خبر مي‌دهد و از او كسب دستور مي‌كند و به مصارف مربوط مي‌رساند. آنگاه ميرباقري راجع به تبعيد آيت‌الله قمي صحبت كرد و گفت گاهي او را به مشهد و گاهي به قم تبعيد كرده‌اند و من چندين بار با ايشان ملاقات كرده‌ام و فعلاً چند روزي است مجلس روضه‌خواني برپا كرده و طبق اظهار قمي بازاريها و برخي روحانيون مخارج او را تأمين مي‌كنند.
نظريه شنبه: نظري ندارد.
نظريه يكشنبه: امكان صحت خبر وجود دارد ضمناً شيخ مولائي همان شيخ احمد مولائي است كه سابقه فعاليت در جهت فداييان اسلام دارد و هم‌اكنون سر دفتر اسناد رسمي در تهران است.
نظريه چهارشنبه: نظريه يكشنبه مورد تأييد است.

شايعه‌پراكني عليه آيت‌الله لواساني
در ميان مريدان آيت‌الله «سازگارا» از مداحان اهل بيت (ع) كه عموماً با موتوسيكلت به مجالس مي‌رفت، اخيراً ماشين پيكاني خريده است. شايعه نموده‌‌اند كه وي از مريدان لواساني و از طرفداران آقاي خميني است، و اين اتومبيل را هم لواساني به علت اين كه وي اشعاري در مدح آقاي خميني سروده به اين مداح داده است.
نظريه يكشنبه: سيدمحمدصادق لواساني فردي نيست كه به خاطر يك قطعه شعر يك دستگاه اتومبيل به يك نفر بدهد و به نظر مي‌رسد كه عده‌اي از روي حسادت چنين حرف‌هايي در غياب مداح فوق مي‌گويند.
اما آن‌چه براي ساواك مهم است، جمع‌آوري وجوهات و ارسال آن براي حضرت امام است، لذا در گزارش آمده است «جمع‌آوري وجوهات به نفع آقاي خميني»
«اخيراً زين‌العابدين نديمي مبلغي را كه از مريدان آقاي خميني اخذ كرده بود به سيدمحمدصادق لواساني داده تا براي آن‌هايي كه پول‌داده‌اند از آقاي خميني رسيد دريافت دارد» نكته مهم نظريه شنبه است كه نوشته است: «زين‌العابدين نديمي براي دريافت وجوهات به نفع آقاي خميني فعاليت مي‌كند.»
در خرداد 1353 ساواك گزارش مي‌دهد كه «سيدصادق لواساني از وعاظ ناراحت و اخلا‌ل‌گر مقيم تهران است كه تحريكات و اقداماتي در زمينه ضديت مردم با يكديگر به عمل آورده [!!] و هم‌چنين فعاليت‌هايي در جهت خلاف مصالح مملكتي و اخلال در نظم عمومي انجام داده و رويه نامطلوب و ناصواب خود را هم‌چنان دنبال مي‌نمايد و به نحوي كه وجود مشاراليه در منطقه تهران موجبات برهم خوردن نظم و آرامش عمومي را فراهم مي‌سازد با ارسال خلاصه‌اي از سوابق وي به پيوست خواهشمند است دستور فرماييد نسبت به تشكيل كميسيون امنيت اجتماعي و طرح موضوع و پيشينه ياد شده نسبت به طرد وي اقدام قانوني معمولي داشته و نتيجه را به اين سازمان اعلام نمايند.» نامه از سوي ارتشبد نصيري به وزارت كشور ارسال شده است.
كميسيون امنيت اجتماعي به منظور رسيدگي به پيشينه آيت‌الله لواساني روز 28/3/53 در فرمانداري تهران تشكيل مي‌شود. ساواك پيشنهاد مي‌كند تا وي را به سه سال اقامت اجباري در شهرستان طوالش استان گيلان محكوم و نتيجه را به اداره كل سوم ساواك اطلاع دهند.
ثابتي طي گزارشي به رياست ساواك تهران دستور مي‌دهد در كميسيون شركت كند در گردش‌كاري كه از پرونده آيت‌الله تهيه شد نيز اشاره به دستگيري سال 1351، بازداشت و گرفتن وجوه سهم امام (ع) آمده است. اما پرنيان‌فر رئيس ساواك تهران به ثابتي مي‌نويسد: «هيچ‌گونه مداركي در اين زمينه در دست نيست و مشاراليه اين كار را تحت پوشش‌هاي مختلف انجام مي‌دهد. ضمناً اعلاميه‌هاي مورد بحث در همان موقع به نحو غيرمحسوس توزيع شده متعصبين مذهبي با بي‌توجهي آن را مطالعه و عكس‌العمل مناسبي عليه لواساني از خود نشان نداده‌اند اما در مورد تبعيد ايشان اشاره به تشكيل كميسيون و محكوميت مراتب جهت استحضار به عرض مي‌رسد.»
فرماندار تهران، طي گزارشي جلسه را بيان مي‌كند و يك نسخه از صورت‌جلسه نيز بوسيله ساواك تهران براي رياست ساواك و پرويز ثابتي ارسال مي‌شود در گزارش آمده است: «در طوالش اعمال و رفتار و تماس‌هايش را بايد تحت مراقبت قرار داد و نتيجه را به اداره كل سوم اعلام نمايند، سرانجام ايشان دستگير و توسط شهرباني حكم اجرا مي‌شود اما گزارش ساواك از مسجد حاج سيدعزيزالله و بازار قابل توجه است. در گزارش دستگيري سيدصادق لواساني آمده است:
«دستگيري نامبرده در روز 7/4/53 در بين عده‌اي از روحانيون و افراد متعصب مذهبي و بازاريان تهران اثر نامطلوبي گذاشته اشخاص متفرقه براي اقامه نماز به مسجد حاج سيدعزيز‌اله آمده بودند در مورد دستگيري يادشده فوق بحث و گفتگو مي‌نمودند كه عده‌اي از روحانيون را دستگير و به روحانيت اهانت مي‌نمايند. اين‌ها بعثي‌هاي عراق را فاشيست مي‌نامند در صورتي كه خودشان يزيد زمان بوده و از فاشيست‌ها فاشيست‌تر مي‌باشند. باز هم فاشيست‌ها بهتر از اين‌ها بودند در حال حاضر چند نفر از روحانيون در زندان يا تبعيد بسر مي‌برند.» در نظريه سه‌شنبه آمده است: «سيدمحمدصادق لواساني از طرفداران سرسخت [امام] خميني و نماينده تام‌الاختيار وي در بازار تهران و از افراد مخالف دولت بوده كه به وعاظ و روحانيون طرفدار [امام] خميني كمك‌هاي مالي مي‌نموده است.» از ساواك گيلان گزارش مي‌رسد:
«سيدمحمدصادق لواساني به وسيلة مأمورين بدرقه به شهرباني هشتپر تحويل ابتدا در مسجد جامع هشتپر اقامت گزيد حاج سيدمحمود نوري‌زاده پيشنماز هشتپر قصد برگزاري نماز جماعت داشته كه از اين عمل جلوگيري و سپس با همكاري شهرباني در مورد تهيه مسكن ياد‌شده اقداماتي به عمل آمده. فرزندش محمدحسن لواساني در معيت محمد لواساني فرزند ديگرش و عيالش و شخصي به نام علي خوش‌نيت و همسرش و مهندس جواد لواساني به ديدن نامبرده آمدند كه پس از يك شب توقف جملگي جز محمدحسن لواساني كه در هشتپر توقف نمود به تهران مراجعت كردند.»
در تهران بازاريان و آيت‌الله شيخ حسن سعيد تهراني تلاش براي آزادي وي را ادامه دادند، در طوالش شهرباني منزلي را در نظر گرفته بود كه آيت‌الله لواساني نپذيرفت تا آن‌جا كه ثابتي مجبور شد به رياست ساواك گيلان بنويسد: «تغيير محل سكونت او بلامانع است.» در طوالش روحانيون وعاظ و مردم از وي تجليل و حتي از فومن براي ديدن ايشان مي‌روند آيات عظام «ضيابري»، «حسام»، «احسان‌بخش»، «عنايت» و... براي ديدار آيت‌الله لواساني راهي طوالش مي‌شوند. و روحانيون قم با ارسال نامه‌ها و در ديدارهاي حضوري از آيت‌الله شريعتمداري مي‌خواهند در جهت حل مشكلات لواساني تلاش كند.»
خبر دستگيري و مشكلات آيت‌الله لواساني در سراسر كشور منعكس شده و در آبادان «آيت‌الله حاج شيخ عبدالرسول قائمي» موضوع را در يك جلسه بيان مي‌كند، با فرارسيدن ماه مبارك رمضان فعاليت علما عليه رژيم شدت مي‌گيرد. «پرويز ثابتي» مديركل اداره سوم ساواك طي نامه‌اي به كليه ساواك‌ها و شهرباني و اداره چهارم عمليات و بررسي مي‌نويسد:
«به مناسبت فرارسيدن ماه مبارك رمضان سال 1394 امكان دارد، پاره‌اي از وعاظ و روحانيون افراطي مذهبي فرصتي پيدا كنند كه برخي از مسايل و موضوعات مذهبي را در قالب مطالب تحريك‌آميز و خلاف مصالح مملكتي در بالاي منبر عنوان نموده و تبليغات سوئي بنمايند، عليهذا با ارسال صورت اسامي وعاظ ممنوع‌المنبر و اشخاص كه با سپردن تعهد مجاز به استفاده از منبر مي‌باشند.
خواهشمند است دستور فرمائيد نسبت به جلوگيري از هرگونه فعاليت مضره وعاظ و روحانيون افراطي مذهبي، ضمن همكاري با سازمان‌هاي نظامي و انتظامي محل پيش‌بيني و مراقبت‌هاي لازم معمول و نتيجه را به اين اداره اعلام نمايند.»
باتوجه به گسترش شدت و فشار ساواك بر ملاقات‌كنندگان با آيت‌الله لواساني و محدوديت‌ها و حتي خطر دستگيري آنها همچنان بسياري با ايشان در ارتباط بودند. در بيست و پنجم مهر 1353 ساواك گيلان گزارش مي‌دهد: «روز 25/7/53 سيدمحمد آل احمد و چند نفر از معاشرين و هم‌فكران وي پس از خريدن مقداري برنج و روغن دسته‌جمعي به سوي قريه برغات حركت و در آن جا با پيشنماز مسجد قريه مزبور مذاكره نمودند. پيشنماز طلبه جواني به نام كاظم‌پور مي‌باشد ملاقات و نماز عيد فطر را اقامه كردند و آن‌گاه سيدمحمد آل‌احمد دفترچه‌هايي را در اختيار كاظم‌پور گذاشت. افراد مزبور متعاقباً به سوي رشت حركت و در شهرستان هشتپر به منزل سيدمحمدصادق لواساني رفته و با وي ملاقات و مذاكره نمودند و پس از مدتي توقف در خانه وي به خلخال رفتند و برنج و روغن‌ها را در اختيار منتظري گذاشتند و با وي مذاكره سپس به منزل شيخ علي‌اصغر مرواريد رفته و با روحاني مزبور مذاكراتي نموده و سپس به تهران مراجعت نمودند» از تهران هم عده‌اي از خيابان غياثي براي ملاقات با وي رفتند و خانواده لواساني هم به طوالش در رفت و آمد بودند.»
با آن كه ساواك نسبت به «سيدجعفر بهبهاني» حساسيتي نداشته است اما در جلسات روضه‌خواني منزل ايشان آمده است: «از جمله حضور عده‌اي از روحانيون و وعاظ و افراد متفرقه از جمله سيدعلي نقي تهراني امام جماعت مسجد كوچه ارامنه، سيدمحمد صادق لواساني، پيشكار خميني، آقاي شيرازي مدرس مدرسه عالي سپهسالار ـ خلخالي امام جماعت مسجد سرپل شميران تشكيل گرديد.
رهبر عمليات در نظريه خود مي‌نويسد: «در جلسات هفتگي روضه‌خواني منزل مرحوم بهبهاني كه از طرف سيدجعفر بهبهاني تشكيل مي‌گردد عده‌اي از روحانيون افراطي و ناراحت شركت مي‌كنند.»


صورت‌اسامي روحانيون و وعاظ درجه 1 و 2 تهران و شهرستانها
استان مركزي
الف ـ تهران:
رديف نام شهرت محل سكونت .
1ـ آيت‌الله سيداحمد خوانساري بازار عباس‌آباد. كوچه‌سراي مسعود
2ـ ˝ ˝ ˝ ˝ ميرزاخليل كمره‌اي خيابان زرين نعل
3ـ ˝ ˝ ˝ ˝ميرزااحمد آشتياني مدرسه مروي
4ـ ˝ ˝ ˝ ˝سيدابوالحسن رفيعي قزويني خيابان بوذرجمهري. كوچه پشت مسجد جامع
5ـ ˝ ˝ ˝ ˝محمدتقي آملي خيابان شاهپور. روبروي پارك‌شهر كوچه كلانتري ـ پلاك 38
6ـ ˝ ˝ ˝ ˝ميرزاعبداله سعيد تهراني بوذرجمهري. كوچه مسجد جامع. منزل شخصي
7ـ ˝ ˝ ˝ ˝سيدعلينقي تهراني نرسيده به ميدان اعدام. چهارراه سعادت منزل شخصي
8ـ ˝ ˝ ˝ ˝بهاءالدين نوري خيابان سيروس. كوچه صديق‌الدوله
9ـ ˝ ˝ ˝ ˝شيخ حسنعلي راشد شميران. خيابان پهلوي. كوچه كاظمي
10ـ ˝ ˝ ˝ ˝محمدتقي فلسفي واعظ خيابان ري. روبروي مسجد كاظميه
11ـ ˝ ˝ ˝سيدمحمدصادق لواساني كوچه ميرزا محمود وزير نرسيده به امامزاده يحيي انتهاي بازار عباس‌آباد
12ـ ˝ ˝ ˝ ˝محمود تولائي (حلبي) چهارراه حسن‌آباد. كوچه همت پلاك 74

كلانتري رستم‌آباد

* * * *

اشخاص مشروحه زيرين مي‌توانند با آقاي خميني ملاقات نمايند.
فرماندار نظامي تهران و حومه. سپهبد نصيري
1ـ آقاي سيدمحمدصادق لواساني
2ـ آقاي شهاب اشراقي
3ـ آقاي محمدحسن اعرابي
4ـ آقاي محمود بروجردي
5ـ آقاي رضا ثقفي
6ـ آقاي ميرزامحمد ثقفي
7ـ آقاي مصطفي مصطفوي
8ـ آقاي احمد مصطفوي
9ـ آقاي سيد مرتضي پسنديده
10ـ آقاي نورالدين هندي
11ـ آقاي مشهدي نادلي جوادزاده
12ـ آقاي عليمحمد نوكر
13ـ آقاي مشهدي رضا جعفري
14ـ آقاي شيخ محمدحسين بروجردي
15ـ آقاي پناهي
16ـ آقاي رضا پسنديده
17ـ آقاي محمد هندي
18ـ آقاي ميرزاحسن كمره‌اي
19ـ آقاي شيخ صادق خلخالي
20ـ آقاي شيخ حسن صانعي
... برگ صورت اسامي اشخاص كه اجازه دارند از آقاي خميني ملاقات نمايند به اينجانب سروان سيف‌الدين عصار سازمان امنيت رسيد.

آنكارا
بازگشت 942
وسايل و كتابها را از آقاي سيدمحمدصادق لواساني دريافت سلامتي آقاي خميني را به ايشان ابلاغ پس از مراجعت آقاي مارگو وسايل و كتابها را ايشان ملاحظه چگونگي را به مركز اعلام دارند تا ترتيب تحويل آنها به آقاي خميني ابلاغ شود. 1629 ـ 130 ـ 7/10/43 شائق
خوي تركيه
تلفنی به عرض تيمسار ماهوتيان رسيد. فرموده‌اند به اين مركز ... 7/10

از: آنكارا تاريخ: 7/10/43
به: تهران
تيمسار رياست ساواك
آقاي سيدمحمد صادق لواساني از طرف روحانيون مقيم نجف به استانبول آمده و به كنسولگري ايران مراجعه و تقاضاي ملاقات با خميني را نموده ضمناً اظهار داشته كه ايشان در بورسا هستند و آقاي خوانساري از تهران جهت ملاقات با ايشان به تركيه آمده‌اند اينجانب نيز هنگامي كه آقاي خميني در قم تحت‌نظر مقامات دولتي بودند از طرف دولت اجازه داشتم كه ايشان را ملاقات نمايم و چون كنسولگري اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند نامبرده روز يكشنبه شش دي ماه به آنكارا عزيمت و امروز صبح جناب آقاي سفيركبير را ملاقات و آدرس خميني را در بورسا استفسار مي‌كند و اظهار مي‌دارد كه مقداري كتاب و لوازم شخصي جهت نامبرده آورده و در نظر دارم از سلامتي ايشان مطلع و به نجف مراجعت نمايم چون فردا صبح آنكارا را به قصد بغداد ترك مي‌كند جناب آقاي سفير اين جانب را احضار و كسب تكليف مي‌فرمايند مقرر فرماييد ظرف امروز جواب مقتضي صادر فرمايند كه به عرض آقاي سفير برساند.
نظريه: چنانچه به آقاي لواساني اطمينان داده شود كه آقاي خميني سلامت هستند و كتابها و وسايل جهت خميني فرستاده مي‌شود در بين روحانيون نجف‌اثرات خوبي خواهد داشت اوامر را ظرف امروز ابلاغ فرماييد. 942 ـ 28/12/64 وثوقي
فوري به عرض برسد
رياست اداره مخابرات تا تاريخ 9/10/43 موفق نشدند اين تلگراف را به عرض برسانند.
ساعت 1800 روز 9/10 به عرض تيمسار و رياست رسيد.

شماره: 15794/321 تاريخ: 9/10/43
مديريت كل اداره سوم
بدينوسيله رونوشت تلگراف واصله از آنكارا جهت استحضار به پيوست ايفاد مي‌گردد مراتب تلگراف مزبور به اطلاع تيمسار ماهوتيان و مديريت آن اداره كل رسيده و پاسخ لازم نيز در اين مورد به نمايندگي داده شده است.
مديركل اداره دوم ـ شائق

شماره: 31199/241 تاريخ: 13/10/43
موضوع: سيدمحمدصادق لواساني
آقاي سيدمحمدصادق لواساني در تركيه قصد ملاقات آيت‌الله خيني را داشته كه از ملاقات او جلوگيري شده است و نامبرده اين موضوع را براي دوستان خود تعريف نموده است.
گيرندگان: بخش تركيه ـ جهت اطلاع و ارائه سابقه به مقام مديريت كل

از: آنكارا تاريخ: 17/10/43
به: تهران
شماره عطفي: 1629
كتابهاي تقديمي آقاي سيدمحمدصادق لواساني عبارتند از:
مفاتيح‌الجنان و تاريخ تمدن اسلامي در پنج جلد به زبان عربي و مانعي براي تحويل آنان به آقاي خميني نيست. لوازم آورده شده نيز شامل چند دست لباس بود كه به علت عدم احتياج نامبرده از تحويل آن خودداري كرد. 943ـ 7/1/65
سري تركيه به اداره كل سوم 19/10

تاريخ: 10/1/44 شماره: 46028/321
مديريت كل اداره سوم
پيرو شماره 15838/232 ـ 19/10/43
در اسفند ماه دو طغري نامه كه از طرف فاميل آيت‌الله خميني نوشته شده بود توسط ساواك استان مركزي به اين اداره كل داده شده كه جهت نامبرده فرستاده شود نامه‌هاي مزبور به نمايندگي آنكارا ارسال گرديد كه به آقاي خميني از نامه‌ها درباره كتابهاي ارسالي آقاي لواساني مطالبي نوشته شده است (موضوع نامه فوق) و صلاح نيست بدون ارسال كتابها نامه به وي داده شود.
نمايندگي درخواست نموده در صورت موافقت كتابها به انضمام نامه‌ها به آيت‌الله داده شود.
خواهشمند است دستور فرماييد در اين مورد نظريه آن اداره كل را اعلام نمايند.
از طرف مديركل اداره دوم ـ شائق
گيرندگان: ساواك استان مركز جهت اطلاع

صورت اسامي نمايندگان مراجع تقليد

اسامي مراجع تقليد نشاني

حسن ميرزائي ميلاني سه راه گلوبندي مسجد كوچك
ميرزااحمد آشتياني شاهرودي گذرعلي خيابان خيام پاچنار
شيخ محمدتقي آملي شاهرودي چهارراه حسن‌آباد كوچه كلانتري
سيدصادق لواساني خميني بوذرجمهري نو امامزاده يحيي
سيداحمد ميرخاني خوئي حشمت‌الدوله مسجد ولي‌عصر
شيخ شريف شاهرودي شاهرودي خيابان پاچنار چهارراه اميريه گمرك مسجد سجاد
شيخ عبداله مهدوي شاهرودي خوئي خيابان مولوي ايستگاه ساعت مخبرالسلطنه. مسجد مشيرالسلطنه
حسن اثني عشري خميني مسجد نايب‌علي
مجد خميني. خوئي دماوند
شيخ اردكاني خميني تجريش
شيخ حسن كافي خميني تجريش
شيخ نصيري خميني تجريش
دكتر باهنر خميني تجريش
علي‌اصغر مرواريد خميني تجريش
نجم اعتمادزاده خميني تجريش
سيدعبدالرسول حجازي خميني تجريش
سيدعبدالرضا حجازي خميني تجريش
شيخ محمد امامي كاشاني خميني تجريش
دكتر محمد منافي ميلاني تجريش
محمدتقي فلسفي خوئي تجريش

جعفر خندق‌آبادي خوئي تجريش

نظريه شنبه: شنبه نظري ندارد
نظريه يكشنبه: يكشنبه نظري ندارد
نظريه چهارشنبه:
آیت الله لواسانی در خاطرات

حجت‌الاسلام والمسلمين سيدهادي خسروشاهي در خاطرات خود مي‌نويسند:
«دوستي صميمانه آيت‌الله لواساني با امام خميني (قدس سره) پس از انتقال ايشان به تهران و ادامه خدمت در سنگر محراب هم‌چنان ادامه يافت و علاقه و اعتماد امام نسبت به آيت‌الله لواساني كه مي‌توان گفت منحصر به فرد و استثنايي بود با آغاز مرجعيت و رهبري امام، به اوج خود رسيد و آيت‌اله لواساني وكيل تام‌الاختيار امام در مركز شد. و آيت‌الله لواساني علي‌رغم مشكلاتي كه اين امر داشت، آن را با كمال ميل پذيرفت و در واقع انجام بخشي از كارها را در غياب امام به عهده گرفت.
البته اهميت و حساسيت نيابت تام و تمام در دوران تبعيد و هجرت امام از ديد رژيم ستم‌شاهي پنهان نبود و به همين دليل فشارهاي گونه‌گوني را برايشان وارد مي‌كردند. ولي آيت‌اله لواساني هم‌چنان استوار در كنار امام ماند و به كار خود ادامه داد.
در همين رابطه بود كه در بهمن ماه سال 1351 دستگير و به زندان انفرادي كميته به شهرباني تهران انتقال يافت و مدت‌ها در آن‌جا به سر برد كه با وساطت مراجع عظام وقت از زندان آزاد شد.»
پس از آزادي و استمرار فعاليت در مسير اهداف الهي امام خميني (قدس سره) آيت‌الله لواساني براي بار دوم در تير 1353 دستگير و به مدت سه سال به هشتپر طالش تبعيد شد كه مدت دو سال و نيم آن را در همان جا سپري كرد و چند ماهي باقي مانده را به علت شدت بيماري ايشان و انتقال به تهران ناديده گرفتند!
آيت‌الله لواساني پس از مراجعت امام به ايران و پيروزي انقلاب اسلامي، پيوند ديرينه را استمرار بخشيده و ديدارهاي هفتگي ايشان با امام، نشانگر قداست و اصالت اين پيوند بود.
مرحوم آيت‌الله لواساني با برادر بزرگ من، مرحوم آيت‌الله حاج سيد احمد خسروشاهي هم دوستي ديرينه داشت. هر دو از شاگردان مبرز و شايسته مرحوم آيت‌الله حاح شيخ عبدالكريم حائري يزدي و مرحوم آيت‌الله سيد محمدتقي خوانساري بودند.
مرحوم اخوي، همواره از آقاي لواساني به‌عنوان عالمي وارسته و فقيهي پرهيز‌گار ياد مي‌كرد و از دوران اقامت در مدرسه «دارالشفا» در كنار حجره امام و ايشان، خاطره‌ها نقل مي‌كرد كه جاي نقل آن‌ها اين مختصر نيست.
اين آشنايي و سابقه سبب شد كه موقع دستگيري آيت‌الله خسروشاهي همراه شهيد آيت‌الله سيدمحمدعلي قاضي طباطبايي، حجت‌الاسلام آقاي سيدمهدي دروازه‌اي و حجت‌الاسلام جناب آقاي محمدحسين انزابي نماينده فعلي مجلس شوراي اسلامي و مرحوم حاج ميرزاحسن ناصرزاده واعظ و انتقال آنان به زندان قزل‌قلعه تهران و نزول برف سنگين و حدوث سرماي شديد و بي‌سابقه در تبريز، من به نزد آيت‌الله لواساني بروم و از ايشان بخواهم در مورد كمك بر مردم مستمند تبريز همكاري كنند و توضيح دادم كه چون اخوي من و آقاي قاضي و علماي ديگر دستگير و زنداني شده‌اند و اغلب وعاظ ديگر هم در تبريز زنداني هستند، بي‌مناسبت نيست كه اجازه‌اي از «حاج‌آقا» براي هزينه سهم امام در اين رابطه بگيرند.
در آن ايام امام خميني در «قيطريه» به سر مي‌بردند و اجازه ملاقات به كسي داده نمي‌شد. ظاهر‌اً آيت‌الله لواساني حق ملاقات داشت.
مرحوم آيت‌الله لواساني به من گفتند:
شما چيزي بنويسيد. من همراه خودم مي‌برم و جواب را براي شما مي‌آورم.
فرصت را غنيمت شمرده و در منزل ايشان، دو نامه براي امام نوشتم. يكي با امضاي مستعار: «آذربايجاني‌هاي مركز» درباره ضرورت كمك به مستمندان تبريز، به علت سرماي شديد و ديگر با امضاي خودم به عنوان عرض ادب و اعلام مسرت از سلامتي ايشان و اهداء كتاب كوچكي كه به نام «دو مذهب» تازه منتشر ساخته بودم...»
چند روز بعد به ديدار آيت‌الله لواساني رفتم، نامه‌اي كوتاه از حضرت امام داشتند كه در آن نوشته بودند:
كتاب شما را دوبار خواندم و براي شما دعا كردم. از خداوند براي شما توفيق خدمت بيشتر به اسلام و مسلمين را خواستارم»
همراه نامه، هديه‌اي هم فرستادند كه نشان‌دهنده توجه و لطف خاص امام بود... نامه را به همه دوستان آن روز «مكتب‌اسلام» نشان دادم و اكنون در بين اوراق و اسنادم هر چه گشتم پيدا نشد.
ان‌شاءالله باشد براي چاپ در مقدمه كتاب «دو مذهب» كه امام آن را دوبار خوانده‌اند.
ولي پاسخ نامه اول را كه توسط اين جانب همراه پاسخ مراجع ديگر وقت در تبريز چاپ شد.

پي‌نوشت‌ها:
_________________________
1ـ رجوع شود به دانشمندان اسلامي، مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين شيخ محمد رازي
2ـ خسروشاهي، هادي، «يادواره‌ي آيت‌الله محمدصادق لواساني»، مجله‌ي تاريخ و فرهنگ معاصر، ش 1، .1370
3 ـ انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواك، ج 3، تهران، وزارت اطلاعات، 1377.
4ـ خاطرات 15 خرداد تبريز، قسمت دوم، به كوشش علي باقري، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، تهران، حوزه‌ي هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1374.
5 ـ دواني، علي، نهضت روحانيون ايران، ج 3 ـ 6؛ تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ دوم، 1377.
6ـ خاطرات و مبارزات شهيد صدوقي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1376.
7ـ خاطرات علي‌اكبر محتشمي، تهران، حوزه‌ي هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1376.
8ـ خاطرات 15 خرداد، دفتر سوم، به كوشش علي باقري، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، تهران، حوزه‌ي هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1376.
9ـ خاطرات 15 خرداد، دفتر ششم، به كوشش علي باقري، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، تهران، حوزه‌ي هنري سازمان تبليغات اسلامي، 1376.
10ـ صحيفه‌ي امام، ج 1 ـ 3، تهران، موسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.
11ـ آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده‌ي آيت‌الله مصطفي خميني، شماره‌ي‌بازيابي 391، ش. س. وو 139 ـ 140و شماره‌ي بازيابي 392، س. ش. و 10 ـ 11.
12ـ مرادي نيا، محمدجواد، خاطرات آيت‌الله پسنديده، تهران، نشر حديت، چاپ دوم، 1375.
13ـ اسناد انقلاب اسلامي، ج3، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374.
14ـ روحاني، حميد، نهضت امام خميني، ج 2، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ دوم، 1376.
14ـ ياران امام به روايت اسناد ساواك، حجت‌الاسلام محمدتقي فلسفي (زبان‌گويايي اسلام)، تهران، وزارت اطلاعات
15، 16ـ ياران امام به روايت اسناد ساواك، آيت‌الله عبدالرحيم رباني شيرازي (روايت پايداري)، تهران، وزارت اطلاعات، 1379.
17ـ خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1377، ص
18ـ محضر نور (فهرست ديدارهاي امام خميني)، ج 1 و 2، تهران، مؤسسه‌ي تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ دوم، 1374.
19ـ فرهنگنامه، رجال روحاني، رحيم نيكبخت، جلد اول، 1389، ص 330 ـ 327.
20ـ امام در آئينه اسناد، ج 1، ص 386.
21ـ رجوع شود به فصلنامه تاريخ و فرهنگ معاصر، شماره 1، ص 270.












مجتهد عالی قدر سید حسن حسینی لواسانی

مجتهد عالی قدر سید حسن حسینی لواسانی


سید حسن حسینی لواسانی ( اصالتا ناصر آباد لواسان ) مجتهد و متکلم شیعه (۱۳۰۸ق-۱۴۰۰ق). وی دوران حیات علمی خود را در شهرهای نجف، مشهد و تهران گذراند و به مقام اجتهاد رسید. از مهم‌ترین اقدامات او در طول زندگانی‌اش، اقامت ۲۲ ساله او در جنوب لبنان و سرپرستی شیعیان در منطقه جبل‌عامل است. وی سال‌هایی نیز در مسجد محمودیه تهران به تبلیغ و اقامه نماز جماعت مشغول بود. لواسانی دارای تألیفات مختلفی است که کتاب نور الافهام از جمله آن‌هاست. او در حرم امام رضا دفن شده است.







لقب: لواسانی نجفی
تاریخ تولد: ۳ رمضان سال ۱۳۰۸ق
زادگاه: نجف
محل زندگی: نجف • تهران • مشهد
تاریخ وفات: ۲۵ جمادی‌الثانی سال ۱۴۰۰ق
محل دفن: حرم امام رضا
شهر وفات: تهران
خویشاوندان سرشناس: سید محمدمهدی خراسانی
استادان: آخوند خراسانی • سید یزدی • شیخ الشریعه اصفهانی
محل تحصیل: نجف • مشهد
اجازه اجتهاد از: محمدحسین غروی اصفهانی • سید محسن حکیم • ضیاءالدین عراقی
تألیفات: نور الافهام • تاریخ النبی احمد • فضیحة الکذابین • نقض الهفوات
اجتماعی: اقامت ۲۲ ساله در لبنان و سرپرستی شیعیان • اقامه نماز جماعت در مسجد محمودیه تهران


سید میرزا حسن فرزند سید محمد ۳ رمضان سال ۱۳۰۸ق در نجف متولد شد. نسبش به امام زین‌العابدین می‌رسد. پدرش از اساتید سرشناس نجف و جدش سید ابراهیم حسینی لواسانی از مراجع تقلید وقت به شمار می‌رفت. جد مادری او سید محمدمهدی خراسانی شهید رابع بود. از او با عنوان لواسانی نجفی نیز یاد می‌شود.

وفات
سید میرزا حسن لواسانی در ۲۵ جمادی‌الثانی سال ۱۴۰۰ق در تهران درگذشت و طبق وصیت او جنازه‌اش را به مشهد انتقال دادند و در رواق دارالزهد حرم رضوی به خاک سپردند.

تحصیلات و سفرها
میرزا حسن لواسانی تحصیلات را از زادگاه خویش آغاز کرد و در سن ۲۲ سالگی خارج فقه و اصول را نزد آخوند خراسانی و سید یزدی گذراند و پس از وفات آن دو، در دروس شیخ الشریعه اصفهانی، سید علی گنابادی و شیخ علی قوچانی حاضر شد.

وی در سال ۱۳۳۳ق و در آغاز جنگ جهانی اول با شیوع بیماری‌های مهلک در عراق، به سوی ایران حرکت کرد. در بین راه همه خانواده‌اش به علت بیماری جان سپردند و خود به تنهایی رهسپار تهران شد. وی در تهران ازدواج کرد و سپس به مشهد رفت و در آن شهر به مدت شش سال به تدریس پرداخت.وی در مدت حضورش از محضر آقا محمد کفایی نیز بهره برد.

او در زندگانی خویش سفری هم به عربستان داشت و به قصد زیارت خانه خدا راهی سفر حج شد. لواسانی در سال ۱۳۴۴ق در مسیر بازگشت به عراق رفت و چند سالی در محفل درس محمدحسین غروی اصفهانی، سید محسن حکیم و ضیاءالدین عراقی حاضر شد و اجازه اجتهاد خود را از استادان خویش دریافت کرد.

لواسانی به توصیه سید ابوالحسن اصفهانی و میرزای نایینی و به درخواست شیعیان جنوب لبنان در سال ۱۳۴۸ق به جبل‌عامل رفت و به مدت ۲۲ سال در آن منطقه به ارشاد و نشر احکام پرداخت.

وی در سال ۱۳۷۰ق به قصد اقامت دائم در ایران به تهران بازگشت و در مسجد محمودیه به انجام امور مذهبی پرداخت و تا آخر عمر به تألیف، تدریس و تبلیغ اقدام نمود. او را از نزدیک‌ترین دوستان علامه امینی شمرده‌اند.

تألیفات
لواسانی دارای آثار نوشتاری متعددی در موضوعات مختلف است که برخی از آن‌ها مانند نور الافهام و مصباح الظلام به تأیید عالمانی مانند محمدهادی میلانی، سید عبدالهادی شیرازی و شیخ محمدتقی قمی رسیدو سید محسن حکیم و سید ابوالقاسم خویی هم سفارش کردند کتاب نور الافهام وی به عنوان کتاب درسی در حوزه‌های علمیه استفاده شود.

نور الافهام فی علم الکلام کتابی کلامی و استدلالی به زبان عربی، در واقع شرحی است بر کتاب منظومه اخلاقی و کلامی سید محمدباقر طباطبایی (متوفای ۱۳۳۱ق). مؤلف در نور الافهام به شرح سخنان طباطبایی پرداخته است که با دلیل و برهان، اعتقادات شیعی را اثبات می‌کند.

دیگر آثار او عبارتند از:

تاریخ النبی احمد
خطبة النبی الاکرم یوم الغدیر
تواریخ الانبیاء
الدروس البهیه در تاریخ ائمه
مرقاة الجنان الزهر فی اعمال الاشهر الاثنی‌عشر
الشریعة السمحاء (رساله‌ای عملی برای اهالی لبنان)
کشکول لطیف و تألیف ظریف
تصحیح کشف المراد
شرح نهج البلاغه به عربی
نقض الهفوات و تکذیب المفتریات (رد بر ادعاهای بهاییت و تکذیب علی‌محمد باب)
فضیحة الکذابین (در رد قادیانی)
سفینة الحسین الناجیة
تقریرات فی الفقه
دیوان اشعار عربی در مدح ائمه ( ۳ جلد)
تقریرات اصول نایینی
منظومه مصباح الظلام فی اصول الدین و علم الکلام.
لواسان ( مشاهیر به نقل از ویکی پدیا )

لواسان ( مشاهیر به نقل از ویکی پدیا )

مشاهیر لواسان به نقل از ویکی پدیا



ملک سلطان حسین لواسانی : وی از بزرگان قصران داخل (لواسانات) به عهد شاه عباس بزرگ صفوی بوده است. شاه عباس زمانیکه لواسانات را از تصرف خاندان بادوسپان بیرون آورد ، حکومت آنجا را به ملک حسین لواسانی بخشید.ملک بهمن والی لاریجان که قبلا برادر ملک حسین را در قلعه لواسان کشته بود به دست ملک حسین لواسانی مقتول شد و پسرش کیخسرو نیز تسلیم گردید و ولایت لاریجان نیز به وی رسید.
ملک شاه غازی لواسانی : از حاکمان و رجال سیاسی در تنکابن و رستمدار و کلاره رستاق و کلاردشت مازندران در سالهای ۸۹۰ - ۹۰۰ هجری قمری در زمان آق قویونلوها بوده است. پاره ای از احوال او در تاریخ خانی درج شده است که در این کتاب به لواسانی بودن وی تصریح شده است برای مثال آمده است : (( ... بر موجب اشارت میرزا علی ، به طلب ملکشاه غازی لواسانی فرستاده آوردند.)). حوزه حکومت ملکشاه غازی لواسانی کلاردشت و توابع آن بوده است. ملک شاه غازی لواسانی را در تعظیم شعائر دینی مذهب تشیع آثاری است و نامش بر صندوق متبرکه امامزاده یحی تهران که از سال ۸۹۵ بجا مانده بدین قرار است : (( قد امر هذا القبر خلاصه الملوک و السلاطین عضد الدوله ملکشاه غازی ایدالله دولته، ابن المرحوم المغفور شاهرخ نور قبره تقربا الی الله )). بدین موجب پدر وی ملک شاهرخ نام داشته است.
ملک مظفر غازی لواسانی : یکی از برادران ملکشاه غازی لواسانی که در نواحی تبرستان حکومت داشته است.
ملک کیخسرو غازی لواسانی : یکی از دیگر برادران ملکشاه غازی لواسانی که از رجال سیاسی عهد خویش در مازندران و قصران بوده است.
آیت الله میرزا حسن لواسانی : در زمان آقای سید ابوالحسن اصفهانی و از طرف ایشان برای تبلیغ و وعظ از ایران به لبنان رفت و حدود ۲۵ تا ۳۰ سال در شهر غازیه لبنان ساکن بود. شهر غازیه در کنار شهر صیدا، یعنی در حد فاصل مناطق مرکزی و جنوبی لبنان واقع است. ایشان تا سال ۱۹۵۰ میلادی در لبنان بود و پس از آن به ایران بازگشت.
آیت الله محمد صادق لواسانی : دوست نزدیک آیت الله روح الله موسوی خمینی رهبر انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران.
قصرانی : از دانشمندان قرن سوم و چهارم هجری قمری است. نام وی در فهرست ابن ندیم دکرگردیده است. زکریای قزوینی در آثار البلاد در ذکر قصرانی چنین نوشته است : (( قصرانی مهندس منسوب بدانجاست ، در هندسه دانشمند بود و در زمان خویش نظیر نداشت. وی در هندسه کتبی تصنیف کرده که مشهور است. ))
حاج ملا شکرالله بن مولی لطف الله لواسانی : از اهالی لواسان که جهت تحصیل علوم به اصفهان رفت و از مجلس درس میرزا محمدعلی قاینی و دیگران استفاده جست و به فراگرفتن ریاضیات پرداخت و در محضر آقا میرسید حسن مدرس کسب فقه و اصول کرد ، سپس به تهران باز آمد و رخت سفر به نجف اشرف کشید و به فیض مدرسه شیخ مرتضی اعلم الله مقامه فایض آمد و از آنجا به تهران بازگشت و در این شهر اقامت گزید و مرجع خواص و عوام شد. در سال تالیف کتاب المآثر و الآثار که احوالش در آن آمده بیش از سی سال در تهران مقیم بود. صاحب طرایق به سال ۱۳۱۵ هجری قمری به اتفاق وی سفری به لواسان کرد و در اشارت احوال او در تاریخ نوشته است که سنش چنانکه خودش گفته از هفتاد متجاوز است لذا باید ولادتش را در حدود سال ۱۲۴۵ هجری قمری پنداشت. از آثار او فضائل السادات در اخبار و منتخب الختوم در ادعیه است.
میرزا جعفر مشهور به حکیم الهی لواسانی : وی فرزند میرزا حسنعلی لواسانی فاضلی کامل و خوش سخن و عارفی واصل و نیک اندیش و بدیع المحاضره بود ؛ در تاریخ و حدیث و رشته های معقول با استادان فن سخن می داشت ، وی را در انشا نیز دستی بود ، تعلیقاتی به دعای صباح دارد و نزدیک هشتاد سال با عزت بزیست و در سال ۱۲۹۸ هجری قمری در تهران دیده از جهان فروبست و بر حسب وصیت او پیکرش را به وادی السلام نجف اشرف حمل کردند.
میرزا شمس الدین حکیم الهی ثانی لواسانی : وی فرزند میرزا جعفر حکیم الهی لواسانی اول است . میرزا جعفر از اجله افاضل زمان خویش بحساب می آمد و ناصرالدین شاه قاجار به وی لقب حکیم الهی بخشید. در مجلس علما و امرا اعتباری داشت. وی پس از کسب مراتب منقول و معقول ، جهت تکمیل حکمت به سبزوار رفت و از محضر فیلسوف بزرگ حاج ملا هادی سبزواری استفاده جست و در سال ۱۳۱۵ هجری قمری در دارالخلافه تهران مجلس افاده و استفاده داشت.
ملک الکلام بندار رازی : کمال‌الدین ابوالفتح بُندارِ رازی (درگذشتهٔ ۴۰۱ هجری قمری) شاعر ایرانی نیمه دوم سده چهارم هجری و معاصر آل بویه است..نامش هم به ضم بای عربى و هم به كسر پا فارسى هر دو ديده شده است.در پاره‌اى منابع چون تذكرهء دولتشاه و هفت‌اقليم«پندار»،و در مجمل فصيحى و برخى منابع ديگر«بندار»آمده است، به صورت‌اخير بزرگان ديگرى نيز موسومند،مانند بندار بن احمد بن عبد اللّه رازى بزاز،و بندار اصفهانى و بندار لره و غير اينها. از چگونگی احوال بندار آگاهی چندانی در دست نیست. دولتشاه سمرقندی در ذكر بندار رازى نوشته «...به سه زبان سخنورى مىكند:عربی ، فارسی و دیلمی،و از کوهستان ری (قصران داخل = لواسانات) است...» وی از شعرا، مجلسيان و مخصوصان دربار مجدالدوله دیلمی بود و صاحب عباد درتربيت او اهتمامى داشت.سخنش متين و طبعش وقاد بود . صاحب مجمل فصيحى سال فوتش را ۴٣٣ هجرىنوشته است.اين دو رباعى به زبان محلی قدیم تهران ، شمیران و لواسانات از وى است:
تا تاج ولايت على بر سرمه هر روج مرا خوشتر و نيكوترمه
شكرانه ی اين كه ميردين حيدرمه از فضل خدا و منت مادرمه
، و نیز :

در ايلخى شاه اسب كركوك دبو در قافله نيز اشترلوك دبو
اين اشتر لوك و اسب كركوك منم اين در به اميد مىزنم بوك دبو
آقا میرزا صدرالدین لواسانی : وی فرزند میزرا شمس الدین حکیم الهی ثانی لواسانی است . وی صاحب کمالات بود و از استادان خط نستعلیق به شمار می رفت.
حاج ملا علی اصغر لواسانی : وی لواسانی الاصل و ساکن تهران بود. علم را به زیور عمل زینت می بخشید و چنانکه در المآثر و الآثار آمده است در محله سرچشمه تهران در مسجدی که حاج میرزا عباسقلی از وزرای دربار ناصرالدین شاه پی افکند سمت امامت جماعت داشت.
میرزا علی خان امین الدوله سینکی لواسانی : وی از رجال عهد قاجاریان است. در طرایق الحقایق در ذکر سینک لواسان درج آمده است : ولادت با سعادت جناب میرزا علی خان امین الدوله در این دهکده والا بوده است و نیاکان معظم له از مازندران به آنجا مهاجرت نموده توقف نمودند.
میرزا علی محمد صفای لواسانی : از خوشنویسان سده سیزدهم در ایران است. وی فرزند میرزا حسنعلی لواسانی است . ذکرش در مجمع الفصحا و المآثر و الآثار و طرایق الحقایق آمده است . خاندان وی به فضل و کمال و جاه جلال شهرتی داشتند. از پدرش در مجمع الفصحا به صورت (( زبده الفضلا میرزا حسنعلی مغفور)) یاد گردیده است. صفا به موجب روایت مجمع الفصحا و المآثر و الآثار ، قطع نظر از فضائل بلند و خصائص ارجمند در حسن خط و خوشنویسی نیز وحید عصر و فرید دهر بود. فوتش به سال ۱۲۹۹ هجری قمری اتفاق افتاد و ۷۸ سال زندگانی یافت و در عتبات عالیات در جوار حر بن یزید ریاحی مدفون گردید. ایت ابیات از سروده های وی است :
ای دل نفسی با خود همره شو و همدم باش بر راز نهان خویش آگه شو و محرم باش
با رایت چرمینه بر خیز و فریدون شو ضحاک طبیعت گو افراشته پرچم باش
این دیو هیولایی گر لاشه بجنباند با حکم سلیمانی با نیروی رستم باش
هین دامن استغنا بر کون و مکان افشان در ذلت درویشی با همت حاتم(طائی) باشی
این دارفنا بگذار بر چرخ بقا بگذر زین سامریان بگریز عیسی معظم باش
انیس الدوله : همسر سوگلی و حرم ناصرالدین شاه قاجار که از اهالی امامه لواسان کوچک بوده است . این زن در تصمیم گیری های شاه موثر بوده است و این شخصیت زن همان است که با شکستن قلیانهای حرم سرای ناصرالدین شاه وی را وادار به پذیرش فتوای میرزای شیرازی در قضیه تحریم تنباکو نمود. بنجامین اولین وزیرمختار آمریکا در ایران در کتاب ایران و ایرانیان در ذکر زنان ناصرالدین شاه چنین نوشته است : (( انیس الدوله زن بالفعل مورد توجه ناصرالدین شاه است. گویا وی از زیبائی بهره ای ندارد ولی جذاب ، هوشمند و زیرک است و نفوذ در شاه دارد. هنگامیکه نزدیکی حرکت ما به سوی آمریکا رسید این ملکه همسر و دختر مرا افتخار دعوت به میهمانی که محض خاطر آن دو ترتیب داده بود ارزانی فرمود)).
میرزا فضل الله بن میرزا شمس الدین لواسانی : وی جامع کمالات صوری و معنوی بود و در کتاب اعیان الشیعه نام وی و نام پدر و جدش درج شده است و عبارت (( عین الغزال فی الرجال)) به وی نسبت داده شده است.
آقا سید ابراهیم لواسانی : وی اهل لواسان بود و احوالش در المآثر و الآثار چنین است : (( آقا سید ابراهیم لواسانی از معمرین علما و عظما ائمه جماعت دارالخلافه طهران است ، در مسجد سرپلک طهران نماز میگزارد و مردم به عدالت و جلالت وی اعتقاد راسخ دارند. از فقه و حدیث و برخی دیگر از علوم شریعه نیز بهره مند است.
سید محمد باقر لواسانی : فرزند آقا سید ابراهیم لواسانی و از بزرگان علم فقه و حدیث زمان خویش بود.
محمد بن ابراهیم لواسانی : از فقهای اصولی مذهب شیعه اثنی عشریه که در دوازدهم رجب ۱۲۶۷ هجری قمری در لواسان ولادت یافت . در تهران بنزد علی آشتیانی و میرزا رحیم نهاوندی و در نجف اشرف بنزد حبیب الله رشتی تحصیل علم نمود و در ربیع الاول ۱۳۱۷ هجری قمری در نجف اشرف درگذشت. وی را در فقه و اصول مولفات ارزنده ای است همچون متاجر در فقه در سه مجلد بزرگ و یک مجلد در اصول فقه.
میرزا محمد تقی خان مجدالدوله ثانی لواسانی : وی از بزرگان عهد قاجاریان است و در طرائق الحقایق از وی بدینسان یاد شده است : (( جناب میرزا تقی خان مجد الدوله ثانی المتخلص عبقری ترقیات صوری از این سرزمین (سینک) یافته....))
میرزامحمدخان مجدالملک سینکی : وی نیای بزرگ خاندان امینی از رجال عصر قاجار بود.
شیخ محمد تقی معصوم الائمه : وی نیز در دوره قاجاریه از سینک لواسان برخاست . در طرایق الحقایق درج آمده است : (( جناب شیخ محمد تقی معصوم الائمه نیز مسقط الراس سینک است))
نبات خانم دختر مصطفی بیگ لواسانی : وی در دربار ناصرالدین شاه بود و سمت للگی داشت.
میرزا محمد لواسانی : وزیر و پیشکار دولتشاه حاکم ولایت فارس در دوره قاجاریه بود. میرزا محمدخان مالک ششدانگ قریه چاهک یا همان حکیمیه امروزی در تهران بود.
ماشاالله شمس‌الواعظین(نام دیگر : محمود شمس) : (زادهٔ ۲۸ خرداد ۱۳۳۶ در ناصرآباد لواسان) مشاور مرکز مطالعات راهبردی خاورمیانه در تهران و از روزنامه‌نگاران ایرانی است.وی کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه لبنان است و به زبان‌های عربی و ایتالیایی نیز تسلط دارد.
حسن آدم قصرانی : از یاران کیا بزرگ‌امید جانشین حسن صباح
ابو یوسف یعقوب بن علی قصرانی : از ستاره شناسان دربار خلیفه منصور عباسی
حسین نجار لواسانی : در سده نهم هجری قمری در شهر لواسان زندگی می‌کرد. وی طراح ترسیمات هندسی بر روی چوب‌ها بود و از نجاران معروف دوران خود به‌شمار می‌رفت. از آثار به‌جای مانده از این استاد ، در چوبی بقعه سیداسماعیل در محلهء چاله میدان تهران است که به هنرمندی فرجام پذیرفته ، با رقم: "عمل استاد حسین‌بن حسن نجار لباسانی ۸۸۶ هجری"
سید جمال‌الدین افجه‌ای : سید جمال‌الدین افجه‌ای تهرانی از علمای دین ومشروطه خواهان زمان قاجار بود. جد وی میرقوام الدین حسینی است که در افجه لواسان دفن است.
سید رضا لواسانی پدر سید نصرالله اخوی
آیت الله سید محمد رضا افجه ای لواسانی
آیت الله سید محمد عصار لواسانی
آیت الله سید محمدکاظم عصار
علامه سید مرتضی لواسانی عموی سید محمد عصار و از شاگردان صاحب جواهر
سید علی لواسانی
شمسی عصار
عماد عصار
منبع : https://fa.wikipedia.org


عکس متعلق به سید جمال الدین افجه ای
لواسان ( مشاهیر به نقل از ویکی پدیا )
عکس واقعی از انیس الدوله ( فاطمه گرجی )

عکس واقعی از انیس الدوله ( فاطمه گرجی )

عکس واقعی از انیس الدوله

عکس واقعی از انیس الدوله ( فاطمه گرجی )

عکسهایی که در اینترنت از انیس الدوله سوگولی ناصرالدین شاه با چهره چندش اور منتشر شده
اکثرا قبل از عکاسی توسط ناصرالدین شاه ابروهارا پیوسته میکرده و ریش و سبیل میکشیده
بعضی از عکس ها هم مربوط به انیس الدوله یا فاطمه گرجی نمیباشد ,این عکس ها توسط دولت انگلیس برای زیر سوال بردن شخصیت و فرهنگ ایرانی طراحی و دست به دست مردم میچرخد
اما انیس الدوله که بود.
انیس‌الدوله همان دختر روستایی است که سوگلی ناصرالدین شاه شد و با آموختن آداب درباری تبدیل به زنی بی‌رقیب در دربار ناصرالدین شاه قاجار گشت. نام اصلی او فاطمه است. وی دختر نور محمد، از گرجیانی بود که در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان کوچانده و در لواسان ( امامه ) سکونت داده بودند.

پدرش در جوانی درگذشت و از آن پس نزد عمه‏ اش زندگی می‏ کرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ق) راه یافت و جیران خانم فروغ السلطنه ـ که در آن زمان زن محبوب شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران کلیه اموال او به فاطمه سپرده شد. وی در دربار تصمیم گرفت باسواد شود لذا دو سه نفر از ملاباجی‌های اندرون، مامور تعلیم وتربیت او شدند.

دختر زیبایی که سوگولی ناصرالدین شاه شد!!
در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه کرد (۱۲۷۶ ق) و فاطمه خانم را «انیس الدوله» لقب داد و بعد هم مالیات شهر کاشان و دهات آن را به انیس‏الدوله واگذار کرد و به دلیل لیاقت، کفایت، کاردانی و آداب‏دانی به تدریج موردتوجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازی در میان زنان عقدی وصیغه‏ای شاه به دست آورد.
اولین زنی بود که به همراه شاه قاجار در اولین سفر او به فرنگ (تامسکو) رفت. انیس الدوله در واقع ملکه بود، ولی فرزندی نیاورد. شاه او رااز ته دل و با تمام جان دوست داشت و چندین بار خواست وی را در زمره زن های عقدی خویش درآورد، ولی انیس الدوله نپذیرفت و اظهار داشت که نمی‌خواهد ساعت سعد زناشویی خود را بر هم زند.


انیس الدوله، به همراه شاه و همراهان وی از راه انزلی عازم اروپا شدند، اما چون موضوع حجاب انیس الدوله مطرح بود و ظاهری کاملا متفاوت با زنان اروپایی داشت، به اجبار او را از مسکو به تهران بازگرداندند اما شاه به حدی به او فکر می‌کرد که به هنگام سفر به انجلیز پیکره‌ای از خود را به همراه کارت پستالی برای او فرستاد، این البته به جهت روزی بود که در بلاد فرنگ عشاق برای معشوق انجام می‌دهند تا نشان دهند فکرشان به او مشغول است.
جهازیه کامل و بسیار مجللی در پشت شترها و قاطرها به خانه‌ای که برای عروسی ترتیب داده شده بود حمل گردید. نقل و انتقال این اسباب و اثاث ده روز طول کشید.
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی


گزیده ای از زندگی نامه شهید کمال شیرخانی:



شهید کمال شیرخانی که 14 تیرماه 1393 در کسوت یکی از مدافعان حرم امامین‌عسکریین در شهر سامرا به شهادت رسید، یکی از همین مجاهدان است که در طول زندگی 38 ساله خود به فراگیری قرآن مجید اشتغال داشت و آموخته‌های خود را نیز به کودکان و نوجوانان زادگاهش، یعنی منطقه لواسان کوچک آموزش می‌داد.

تاریخ تولد: 1355

تاریخ شهادت: 14 تیر 1393

زندگی نامه

متن زیر برگرفته از گفت‌وگوی ما با مادر، خواهر و همسر شهید است که تقدیم حضورتان می‌شود.


فرزند صالح

لواسان کوچک منطقه‌ای در شمال غرب تهران است که مردمانش به دینداری و پیروی از نظام اسلامی شهرت دارند. در گوشه‌ای از این منطقه قدیمی و سنتی مرحضه احیایی مادر شهید کمال شیرخانی همچنان چشم به راه آمدن فرزند شهیدش از سفری است که گفته بود به زودی از آن باز خواهد گشت. اما کمال برای یک‌بار هم که شده بدقولی کرد و اینگونه است که مادر از نبود فرزندش می‌گوید:«کمال سال 1355 به دنیا آمد. گل سرسبد خانه‌مان بود و هوش و فعالیت زیادی داشت. هروقت از تلویزیون قرآن پخش می‌کردند، می‌نشست پای آن و سعی می‌کرد شیوه‌های قرائت را یاد بگیرد. آنقدر به قرآن و احکام علاقه داشت که تند و تند از روی برنامه یادداشت برمی‌داشت و در دفترچه‌هایش جمع می‌کرد. من دقیقاً نمی‌دانستم چکار می‌کند. اما از اینکه فرزند صالحی داشتم که اینقدر به یادگیری قرآن علاقه داشت، از ته دل خوشحال بودم.

کمال همیشه احترام من و پدرش را نگه می‌داشت. بعدها که بزرگتر شد و از طرف کارش به اصفهان مأمور شد، به من قول داده بود نگذارد غم دوری بکشم و هر هفته رنج راه را به جان می‌خرید تا به من سربزند و نگذارد دلتنگش شوم. واقعاً این بچه دل خدایی داشت.»

کمال شیرخانی در کنار فراگیری علوم مختلف قرآن کریم اعم از قرائت و تجوید، به خاطر عشق و علاقه‌ای که به اهل بیت(ع) داشت، به فراگیری مداحی نیز می‌پرداخت و مادر به یاد می‌آورد روزهایی که فرزندش برایش مداحی می‌کرد و از او می‌خواست صدایش را ارزیابی کند. مادر شهید می‌گوید:«کمال صدای خوبی داشت. سوزی در مداحی‌اش بود که از عشق و علاقه‌اش به امام حسین(ع) و اهل بیت نشئت می‌گرفت. خیلی وقت‌ها تمرین مداحی می‌کرد و از من می‌خواست بگویم صدایش چطور است. چه داشتم به او بگویم؟ وقتی می‌دیدم این جوان اینقدر عاشق امام حسین(ع) است حرفی برای گفتن نداشتم جز آنکه بگویم صدایش هرچه است سوزش را از عشق به مولایش حسین(ع)‌هدیه دارد.»

آمر به معروف

بررسی زندگی شهید شیرخانی نشان می‌دهد که توجه به امر به معروف و نهی از منکر یکی از ویژگی‌های بارز او بوده است. این صفت بارز که مورد تأکید دوستان و اعضای خانواده‌اش است گاه باعث می‌شد کمال به دردسر بیفتد و یک‌بار نیز از سوی تعدادی از اوباش محله مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد. جمیله شیرخانی خواهر بزرگتر شهید در این رابطه می‌گوید:«کمال همیشه به ما که خواهرش بودیم توصیه حجاب می‌کرد. البته ما خانواده مذهبی هستیم و حجاب در خانواده ما رعایت می‌شود. اما برادرم کمال جوان غیرتی بود و خیلی روی این مسائل حساسیت داشت. من گاهی با او سر این مسئله بحث می‌کردم. اما او استدلال می‌آورد که اگر خدا از ما خواسته مراقب مسائل دینی‌مان باشیم، ما هم وظیفه داریم که همدیگر را به رعایت اصول دعوت کنیم. وقتی هم که به شهادت رسید، من از شدت ناراحتی می‌خواستم فریاد بزنم. اما دختر شهید جلو آمد و گفت: عمه جان پدرم وصیت کرده نباید صدای ما را نامحرم بشنود.» اعظم اسفندیاری همسر شهید نیز می‌گوید:«کمال روی امر به معروف و نهی از منکر حساسیت خاصی داشت. گاهی در ماشین بودیم و می‌دید خانمی حجابش را رعایت نمی‌کند، ولو شده با زدن بوق سعی می‌کرد او را متوجه اشتباهش کند. می‌گفتم کمال جان او که متوجه نمی‌شود تو برای چه بوق می‌زنی. می‌گفت اگر اهل باشد خودش متوجه می‌شود.»

معلم قرآن سبو کوچک

«مسجد سبو کوچک» همان مکانی که در دروان کودکی شهید کمال شیرخانی محلی برای تعلیم و تربیت او بود، در سال‌های پایانی عمر شریفش به محفلی برای آموزش قرآن به کودکان و نوجوانان از سوی شهید تبدیل شده بود. هرچند به خاطر مسائل کاری و مأموریت‌هایی که پیش می‌آمد شهید شیرخانی وقت کمی برای حضور در خانه داشت، ولی از فرصت‌های پیش آمده به نحو احسن استفاده می‌برد و با جمع کردن بچه‌های 7- 6 ساله به آنها قرآن آموزش می‌داد.

همسر شهید می‌گوید:«کمال سعی می‌کرد با آموزش سوره‌های کوچک قرآن به کودکان آنها را از دوران خردسالی با قرآن و مسائل دینی آشنا کند. در خانه هم به فرزندان‌مان محمد‌حسین و فاطمه قرآن یاد می‌داد. محمد حسین سن کمی دارد، اما با فاطمه که الان 11 سالش شده، قرآن و احکام کار می‌کرد و مشوقش در حفظ و قرائت قرآن بود.»

شبستان مسجد سبو کوچک سالیان سال با صدای کمال شیرخانی عجین شده بود. جوان سربه‌زیری که پس از هر نماز جماعت در مسجد می‌ماند و به قرائت یک جزء از کلام الله مجید می‌پرداخت. گلدسته‌های مسجد شهادت می‌دهند که صوت این قاری شهید، هنوز هم در فضای ملکوتی مسجد می‌پیچد و کلام‌الله را در شبستان آن انداز می‌کند.

جراحت در سوریه شهادت در عراق

وقتی موضوع تعرض سلفی‌ها به مرقد حجربن عدی در سوریه پیش آمد و ادعای آنها برای تعرض به حرم حضرت زینب کبری(س) خون جوانان شیعه سراسر جهان را به جوش آورد، شهید کمال شیرخانی یکی از همین جوانانی بود که داوطلبانه راهی سوریه شد تا به عنوان محافظ حرم آل الله به نبرد با سلفی‌ها بپردازد.

به این ترتیب شهید شیرخانی چندین ماه در سوریه می‌ماند و در درگیری با گروه‌های سلفی چون داعش از ناحیه پا مجروح می‌شود. بعد از آن او در 25 فروردین ماه سال 93 به ایران برمی‌گردد و چون از حساسیت مادرش در مورد خودش مطلع بود، عنوان می‌دارد که تصادفی جزئی کرده است و مجروحیتش را مخفی می‌کند.

اندکی بعد موضوع هجوم تکفیری‌های داعش به کشور همسایه‌مان عراق همگان را متعجب می‌سازد. احتمال حمله سلفی‌ها به سامرا به عنوان مدفن دو تن از امامان شیعه مجال ماندن را از شهید شیرخانی می‌گیرد. او پس از دو ماه‌و‌نیم حضور در ایران، دوباره آهنگ رفتن می‌کند. این بار کمال عازم عتبات عالیات می‌شود تا پس از زیارت قبور مقدس امام علی، امام حسین و حضرت ابوالفضل عباس (ع) برای پاسداری از حرم امامان عسکریین(ع) رهسپار سامرا ‌شود.

در این زمان که چند روزی از شروع ماه مبارک رمضان گذشته بود، مسجد سبوی کوچک خود را از صوت قرآن کمال شیرخانی خالی می‌دید. اما کمی آن سوتر مرقد مطهر امام حسن عسکری(ع) و امام جواد(ع) شاهد راز و نیازهای شیرمردی بود که برای حراست از حرم آل‌الله کمر همت بسته بود.

کمال شیرخانی در یکی از آخرین تماس‌های خود با خانواده از سلامت خود خبر می‌دهد اما او که هفتم تیرماه راهی عراق شده بود، تنها یک هفته بعد در 14 تیرماه 1393 در درگیری با گروهک منحوس داعش به شهادت می‌رسد و پیکر مطهر این قاری قرآن و مداح اهل بیت دو روز بعد به میهن اسلامی‌مان باز می‌گردد. روحش شاد و یادش گرامی‌ باد.



شهید مدافع حرم کمال شیرخانی



مادرمعزز شهید:

كمال سال 1355 به دنیا آمد. گل سرسبد خانه‌مان بود و هوش و فعالیت زیادی داشت. هروقت از تلویزیون قرآن پخش می‌كردند، می‌نشست پای آن و سعی می‌كرد شیوه‌های قرائت را یاد بگیرد. آنقدر به قرآن و احكام علاقه داشت كه تند و تند از روی برنامه یادداشت برمی‌داشت و در دفترچه‌هایش جمع می‌كرد. من دقیقاً نمی‌دانستم چكار می‌كند. اما از اینكه فرزند صالحی داشتم كه اینقدر به یادگیری قرآن علاقه داشت، از ته دل خوشحال بودم. همیشه احترام من و پدرش را نگه می‌داشت. بعدها كه بزرگتر شد و از طرف كارش به اصفهان مأمور شد، به من قول داده بود نگذارد غم دوری بكشم و هر هفته رنج راه را به جان می‌خرید تا به من سربزند و نگذارد دلتنگش شوم. واقعاً این بچه دل خدایی داشت.

کمال صدای خوبی داشت. سوزی در مداحی‌اش بود كه از عشق و علاقه‌اش به امام حسین(ع) و اهل بیت (ع) نشأت می‌گرفت. خیلی وقت‌ها تمرین مداحی می‌كرد و از من می‌خواست بگویم صدایش چطور است. چه داشتم به او بگویم؟ وقتی می‌دیدم این جوان اینقدر عاشق امام حسین(ع) است حرفی برای گفتن نداشتم جز آنكه بگویم صدایش هرچه است سوزش را از عشق به مولایش حسین(ع)‌هدیه دارد.

خواهر معززشهید:

«كمال همیشه به ما كه خواهرش بودیم توصیه حجاب می‌كرد. البته ما خانواده مذهبی هستیم و حجاب در خانواده ما رعایت می‌شود. اما برادرم كمال جوان غیرتی بود و خیلی روی این مسائل حساسیت داشت. من گاهی با او سر این مسئله بحث می‌كردم. اما او استدلال می‌آورد كه اگر خدا از ما خواسته مراقب مسائل دینی‌مان باشیم، ما هم وظیفه داریم كه همدیگر را به رعایت اصول دعوت كنیم. وقتی هم كه به شهادت رسید، من از شدت ناراحتی می‌خواستم فریاد بزنم. اما دختر شهید جلو آمد و گفت: عمه جان پدرم وصیت كرده نباید صدای ما را نامحرم بشنود.»

همسر معزز شهید:

«كمال روی امر به معروف و نهی از منكر حساسیت خاصی داشت. گاهی در ماشین بودیم و می‌دید خانمی حجابش را رعایت نمی‌كند، ولو شده با زدن بوق سعی می‌كرد او را متوجه اشتباهش كند. می‌گفتم كمال جان او كه متوجه نمی‌شود تو برای چه بوق می‌زنی. می‌گفت اگر اهل باشد خودش متوجه می‌شود.»

.سردارشهیدکمال شیرخانی مداح و حافظ قرآن کریم مدافع حرم حضرت زینب (س) و حرمین عسکریین(ع) جانباز جبهه های سوریه پس از هجوم وحشیانه مزدوران آمریکایی به شهرمقدس سامرا از سوریه به عراق هجرت کرده و پس از زیارت نجف اشرف و کربلای معلا در یک درگیری و دفاع جانانه از حرمین عسکریین (ع) توسط گروهک تکفیری داعش در تاریخ 14 تیرماه 93 در شهر سامرا بشهادت رسید.
.



شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
فرزند شهیدی مدافع حرم کمال شیرخوانی در آغوش رهبر اسلام
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
وصیت نامه شهید مهدی خندان

وصیت نامه شهید مهدی خندان

وصیت نامه شهید مهدی خندان



وصیت نامه شهید مهدی خندان


بسم الله الرحمن الرحيم

«اشهدا ان لا اله الا الله. اشهد ان محمداً رسول الله (ص) و اشهدا ان علياً ولي الله»

با شهادت به عصمت و ولايت يازده فرزند والامقام او عليهم السلام و عصمت صديقه کبري سلام الله عليها، وصيتم را من دون الاکراه و الاجبار بشرح زير بيان مي دارم.

مهدي خندان فرزند امامقلي بشماره شناسنامه 151 صادره از لواسان کوچک متولد 1340.

با سلام به پيشگاه حضرت حجت روحي و ارواحنا له الفدا و با درود به نايب بر حقش حضرت امام خميني اين چشمه بيدار هميشه امت حزب الله و مروج اسلام عزيز و اين ثمره خون شهدا و با درود به روان پاک شهدا و با آرزوي صبر و مقاومت براي خانواده هاي شهدا .

آرزوی زیارت کسی را بعد از امام زمان (عج) و ائمه معصومین (ع) ندارم، مگر امام عزیزم را که جانم فدایش باد.

واما شما پدر و مادر عزیزم، شما خواهران و برادران و شما اقوام نزدیک و آشنایان، ‌شما که وصیت‌نامه مرا می‌خوانید، بدانید که خمینی حجت و دست هدایت خداست، پس وای بر ما اگر اطاعتش نکنیم....

مرا حلال کنید و از آزارهایم درگذرید که از روی جهل شما را بسیار آزار دادم...

در ساختن خود و محل خودتان کوشا باشید، هرقدر که می‌توانید قرآن و دعا زیاد بخوانید و از نمازتان مراقبت نمائید....

شما باید شمع باشید بسوزید و دیگران از روشنی شما استفاده کنند و به قول امام عزیز نگوئید انقلاب برای ما چه کرده،‌ شما برای انقلاب چه کرده‌اید.

بار پرودرگارا مرا ببخش از اینکه غفلت داشتم و نتوانستم،‌ برای انقلاب اسلامی کاری انجام بدهم.

و تو همسرم صبور و شاکر و راضی باش به رضای خدا و از یاد خدا غافل مباش از نمازت بسیار مراقبت کن و راه هدایت پیش گیر... در امر تزکیه نفس نهایت سعی را کن که جز این کار عبث است و بهترین کار توکل به سوی خداست و وسیله این کار ائمه معصومین هستند، پس توسل بر آنان جو که بهترینند.....

بسیار دوست می‌دارم که زینب‌گونه زندگی کنی و الگوی خودت را زهرا (س) و زینب قرار بده و من آرزوی خوشی دنیا و آخرت را برای تو و خانواده‌ات را دارم.......

پیرو بی‌چون و چرای امام باشید و جنگ را فراموش نکنید.

سلام مرا به امام برسانید، بگوئید تنها آرزویم یک بار دیگر زیارت آن صورت ملکوتی شما بود. و از امام عزیز تقاضا دارم. برای قبول شهادتم دعا کند....





مهدی خندان 10/8/1362
زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار

زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار

زندگي نامه



زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار
زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار

مروری بر زندگی و فعالیت های شهید مهدی خندان

شهيد مهدي خندان در تيرماه سال 1340 مصادف با روز عاشورا در تهران (روستاي لواسانات) در خانواده اي متدين چشم به جهان گشود.

مهدی در خانواده اي متولد شد که مادر، مدرس قرآن و پدرش کارگری رنج کشيده بود. وي با آمدنش شور و نشاط و برکت خاصي به خانه امامقلي خندان هديه آورد....

شهيد خندان پس از گذراندن دوران طفوليت در مهرماه سال 1347 به دبستان رفت، دوره ابتدايي را در سال 1352 به پايان برد و براي ادامه تحصيلات وارد مدرسه ي راهنمايي (نارون) شد.

مهدي در کنار تحصيل به کار نيز اشتغال داشت و کمک خرج و نان آور خانواده بود. اين تربيت دو بعدي - تحصيل توام با کار - از او نوجواني پخته و متکي به نفس ساخته بود.

در پايان خرداد ماه سال 1355 ، مهدي دوره تحصيلات راهنمايي را پشت سر گذاشته و اکنون آماده بود تا وارد دبيرستان شود. وي مي خواست تحصيلات خود را در رشته ي مکانيک ادامه دهد، اما نزديکترين هنرستان صنعتي با روستايشان کيلومتر ها فاصله داشت . از طرفي فقر مالي خانواده به او اجازه نمي داد که خانه اي در شهر اجاره کند.

اما خانواده صبور و فداکار مهدي تمام تلاش خود را به کار بستند تا مهدي از ادامه ي تحصيل باز نماند. پدر بزرگوار مهدي آستين همت بالا زد و ايشان را در هنرستان صنعتي دکتر احمد ناصري واقع در خيابان اختياريه تهران نام نويسي کرد.

در اين ميان مهدي شانزده ساله با بينش و درک خوبي که از اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه داشت ، سعي مي کرد خودش را در جريان اين رود خروشان قرار دهد.شرکت در راهپيمايي ها از جمله فعاليتهاي مهدي در آن ايام بود.

سرانجام زمستان سرد وطن درعصر آفتابي روز22 بهمن جاي خود را به بهار آزادي سپرد و رژيم شاهنشاهي سرنگون شد.

مهدي در جريان برگزاري همه پرسي سراسري جهت تعيين نظام سياسي آينده کشور، دوشادوش هموطنان خود فعالانه شرکت کرد.

در تابستان سال 1358 به دنبال تشکيل(حزب جمهوري اسلامي) توسط بزرگاني همچون: آيت الله دکتر بهشتي، آبت الله خامنه اي، آيت الله باهنر و ... ، با هدف پيوستن به يک تشکل سياسي مذهبي وفادار به حضرت امام خميني (ره) به عضويت واحد دانش آموزي شعبه شميرانات حزب در آمد.



مهدي هجده ساله تا جايي که بضاعت مالي اش اجازه مي داد، آثار مفيد نويسندگان و انديشمندان مذهبي و انقلابي کشور را خريداري و آن ها را در سطح منطقه لواسانات ، بين علاقمندان توزيع مي کرد.

به همت فعاليتهاي فرهنگي بي وقفه مهدي، خيلي زود شماري از جوانان روستا هم با او دست همراهي دادند و حاصل تلاشهايشان به ايجاد کتابخانه اي نسبتا مجهز با تعداد فراواني از آثار علمي، ادبي، مذهبي، و هنري ارزشمند منتهي شد، کتابخانه ي بسيج روستاي صبور بزرگ.

فصل گشايش مدارس، بار ديگر مهدي راه تهران را در پيش گرفت. سال تحصيلي جديد (59-1358) در شرف آغاز بود و فرزند برومند خانواده خندان آخرين پايه ي تحصيلي خود را در پيش رو داشت. اما مانع از آن نشد که در فعاليت براي آباد سازي لواسانات سهم خود را ايفا کند.



از اواسط بهار سال 1359 مهدي وارد جهاد سازندگي لواسانات شد. تلاش هاي بي وقفه ي او و ديگر جهادگران زحمتکش ، منجر به آن شد که روستاي صبور بزرگ از نعمت آب شرب لوله کشي برخوردار شود. سپس براي رفع کمبود آب در نارون يک دهنه ي چاه عميق حفر کرد و سرانجام با همکاري يارانش در جهاد سازندگي موفق شد تا حمام قديمي روستا را هم بازسازي کند.

فعاليتهاي عمراني مهدي فقط منحصر به روستاي صبوربزرگ نبود. عملکرد وي در جهاد ، بيانگر اين موضوع بود که او هميشه به فکر کمک رساني به مجروحين روستايي است . در کنار اين فعاليتهاي فرهنگي و عمراني، مهدي با تلاش مضاعف موفق شد در پايان سال تحصيلي(59-58) از هنرستان صنعتي دکتر ناصري ، ديپلم خود را در رشته ي اتومکانيک بگيرد.

با آغاز جنگ تحميلي، مهدي دوره ي آموزشي خود را در همان ماه هاي اول شروع جنگ در بسيج به اتمام رساند. ابتدا قصد داشت براي مبارزه با ضد انقلابيون به کردستان برود، اما با ادامه تجاوز رژيم بعث قرار شد او و دوستان هم دوره اش را به يکي از جبهه هاي جنوب اعزام کنند.

در تاريخ 15/10/1359 که همه چيز براي اجراي عمليات نصر فراهم شده بود مهدي به همراه چندي از همرزم هايش به قلب مواضع دشمن هجوم بردند و جنگ نابرابري را آغاز کردند. جنگ گوشت و پوست با تانک و زره اما در اين مبارزه تعدادي اسير شده و تعدادي مظلومانه به شهادت رسيدند. اما مهدي به طرز معجزه آسايي از اين معرکه جان سالم بدر برد.

پس از عمليات نصر و شهادت جمع کثيري از همرزم هاي مهدي در کربلاي خونين هويزه، روز بيست و چهارم اسفند ماه سال 1359، وي و چند تن از همرزم هايش به تهران حرکت کردند و دو روز بعد از آن به سپاه انقلاب پيوست.

شهيد خندان ، پس از طي مراحل پذيرش در سپاه منطقه 10 تهران، روز 31 فروردين ماه سال 1360 براي طي دوره ي آموزشي ويژه سپاهيان پاسدار، به پادگان امام حسين (ع) اعزام شد.

روز بيست و دوم خرداد ماه سال 1360 براي آغاز خدمت رسمي اش در سپاه خود را به پادگان ولي عصر(عج) سپاه منطقه 10 تهران معرفي کرد و به واحد عمليات سپاه ملحق شد. اين واحد در آن ايام با تشکيل واحدهاي ضد تروريستي ويژه موسوم به گشت سيار ثارالله و گشت سيار القارعه به مقابله با تحرکات تروريستي گروهک منافقين و همگرايان چپ و ملي- مذهبي نماي آنان برخواست.

مهدي پس از گذشت 2ماه از حضور در سپاه با تلاش فراوان توانست رضايت مسئولين را جهت اعزام به جبهه غرب بگيرد. وي ششم شهريور ماه سال 1360 ، به همراه نيروهاي گردان 8 سپاه تهران رهسپار جبهه ي سرپل ذهاب شد.

ايشان طي حکمي از جانب شهيد محسن حاجي بابا فرمانده سپاه سرپل ذهاب ، رسماً به عنوان فرمانده سپاه ريجاب و دالاهو منصوب شد.

حوزه استحفاظي اين سپاه ، منطقه وسيعي را شامل مي شد، يعني در شمال دشت ذهاب ، ارتفاع گاوميشان و رو به سمت کوه بمو. مهدي پس از تحقيق و تفحص دقيق ساختار جمعيتي منطقه ريجاب ، دريافت که با مردم آن خطه ي آشوب زده مي شودکنار آمد. در وهله نخست، برنامه اعتمادسازي را با کار بر روي طايفه (قلخاني) شروع کرد. قلخاني ها اکثريت اهالي منطقه را شامل مي شدند که تحت تاثير خوانين سلطنت طلب تحت الحمايه رژيم بعث ، از قبيل (سردار جاف) و براي تامين معيشت زنان و کودکانشان ، به ضد انقلابيون متکي شده بودند.

ظرف کمتر از دو ماه ، مهدي موفق شد از بين همان تفنگچي هاي نادمي که به ايشان امان نامه داده بودند، واحدهاي رزمي عشايري بسيار کارآمدي را تشکيل بدهد . با استفاده از آن ها امنیت را به منطقه بازگرداند.



با آغاز عمليات مطلع الفجر در منطقه عملياتي گيلان غرب ، روز 21 آذرماه سال 1360 در منطقه ي عملياتي ريجاب غرب و ارتفاعات گاري، مهدي خندان نخستين نبردي را که از مرحله شناسايي و طرح ريزي تا پايان مراحل تصويب آن شخصاً عهده دار بود، آغاز کرد.

عمليات امير المومنين «ع» با رمز زيارت نجف، شروع شد. عرصه عمليات، منطقه ي محمودي شمال دشت ذهاب و غرب جوانمرود بود. سپاه ريجاب ، به فرماندهي مهدي خندان و سپاه جوانرود محور دالاهو به فرماندهي برادر طهماسبي، ضمن حرکتي هماهنگ، در مساحتي 100 کيلومتري وارد عمل شدند.



در اين نبرد که هفت شبانه روز بي وقفه ادامه داشت، 500 تن از قواي دشمن کشته و صدها تن نيز مجروح و مفقود شدند. مهدي در اين نبرد بسيار خوب درخشيد و جايگاه خود را به عنوان يکي از فرماندهان عملياتي زبده ي سپاه در جبهه ي غرب، تثبيت کرد.





در اواسط آذرماه سال 1361 حاج محمد ابراهيم همت رسماً از مهدي خندان درخواست کرد تا به لشگر 27 محمد رسول الله ملحق شود.

سرانجام اوايل دي ماه سال 61 روز عزيمت مهدي خندان از خطه ي ريجاب فرا رسيد. مردم منطقه با قلب هايي به درد آمده مهدي را بدرقه مي کردند، اما هنوز در ريجاب هستند مادراني که قصه ي مهرباني هاي جوان سبزه روي و سبز پوشي به نام مهدي خندان را هر شبانگاهان در گوش کودکانشان نجوا مي کنند. حاج همت فرمانده بسيجي را به دست فرمانده اي لايق سپرد تا از او درس عشق و ايثار بگيرند و در تيرماه سال 62 به دستور حاج همت جانشيني تيپ يکم عمار لشگر 27 به مهدي محول شد.

در اين زمان بود که مهدي به سنت پيامبر اکرم (ص) جامه ي عمل پوشاند و پاي سفره ي عقد نشست.





سرانجام در بيست و هشتم آذرماه سال 62 در منطقه ي پنجوين هنگام عميات والفجر 4 در اثر اصابت تيربار به آرزوي ديرينه خويش نائل آمد و عاشقانه را هی ديار عشق شد و شهد شهادت نوشيد.

بعد از گذشت چندين سال (حدود 10 سال ) پيکر پاک و مطهر شهيد رجعت نمود و در گلزار شهدا لواسانات به خاک سپرده شد تا مزارش سکينه اي باشد براي دل بي قرار مادر چشم انتظارش.



فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي:

شهيد خندان به پرداخت خمس و زکات اهميت زيادي قائل بودند و همچنين ايشان قاري قرآن و مداح اهل بيت (ع) بودند.



فعاليتهاي مهم سياسي و اجتماعي:

شهيد خندان هيچ وقت خانواده را از فعاليتهاي سياسي ، اجتماعي خويش مطلع نمي کردند.



فعاليتهاي مهم علمي ، فرهنگي و هنري:

شهيد خندان علاقه وافري به مطالعه ي کتب مذهبي از جمله نهج البلاغه و کتب شهيد مطهري را داشتند.

ايشان مداح اهل بيت به خصوص سالار شهيدان حسين بن علي (ع) بودند.



ويژگيهاي بارز اخلاقي:

شهيد خندان به يتميان اهميت زيادي مي داند و بي نهايت خوش رو ، خوش خلق، با گذشت، مهربان، خير و دلسوز ، دلاور با ايمان و صبور بودند.



فرازهايي از وصيت نامه:

قطره باشيد در سيل خروشان و شفاف انقلاب اسلامي و نه ريزه سنگ سردرگم و خاروخس شناور.

خميني حجت و دست هدايت خداست، پس واي بر ما اگر اطاعتش نکنيم.
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

شهید مهدی خندان به سال 1341 در روستاي «سبوبزرگ» از توابع لواسان كوچك به دنیا آمد. مهدی دوره راهنمايي را در سال 1353 به اتمام رساند و پس از آن به هنرستان دكتر احمد ناصري در تهران رفت. شهید خندان سال 1357 همزمان با پیروزی انقلاب توانست ديپلمش را در رشتة مكانيك بگیرد.
مهدی تابستان 1359 به عنوان عضو فعال بسيج به پادگان امام حسين (ع) اعزام شده و دوره آموزش عمومي نظامي را با موفقیت مي گذراند و سپس براي مقابله با ضد انقلاب عازم كردستان شد و به سمت جبهه هاي غرب رفت.
شهید خندان به مدت شش ماه در جبهه غرب در سرپل ذهاب ماند و پس از آن به عضويت سپاه پاسداران در آمده و مدت چهار ماه به عنوان محافظ بيت امام خميني (ره) به خدمت مشغول شد. ایشان در جبهه غرب چنان رشادت و شهامتي از خود نشان مي دهد كه لقب «شير كوهستان» را به او می‌دهند.
شهید خندان خرداد سال 1361 همراه حاج احمد متوسليان و ديگر رزمندگان به لبنان اعزام مي شود و حدود چهار ماه هم در آنجا به خدمت مشغول می‌شود.
سرانجام شهید مهدی خندان روز 28 آذر 1362 برابر با اربعين حسيني، در مرحله سوم عمليات «والفجر 4» در ارتفاعات كانيمانگا، هنگام عبور از ميدان مين و سيم خاردار، توسط گلوله تير بار دشمن مزد زحماتش را گرفت و به شهادت رسید.
آنچه می خوانید گفتگو با مادر بزرگوار این شهید است.


مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

بانو کبری اباذری زاد مادر شهید مهدی خندان
حاجی با مصدق میانه خوبی داشت
در خانه راديو داشتيم و اخبار را گوش مي‌كرديم. حاجي با مصدق ميانه خوبی داشت، یکبار که گروهی به طرفداری از مصدق ریخته بودند در خیابان، شوهر من هم رفته بود و در ميان حزب توده‌‌ای‌ها مرگ بر شاه گفته بود. تعریف می‌کرد که: تا دروازه شمیران هم رفتم اما ديدم بكُش بكُش است فرار كردم.
پسر عموي حاجي هم علم‌كش طيب حاج رضایی بود و هر وقت می‌آمد خانه ما صحبتهايي در مورد اوضاع تهران مي‌كرد. ایشان بار مي‌برد سرچشمه تحويل طيب مي‌داد. اهل ده چون بعضی‌هایشان به پسر عموی حاجي بار می‌دادند ببرد برای طیب و به همین خاطر طيب را خوب مي‌شناختند.

نوبت عقدی که قسمت یکی دیگه بود
مهدي بعد از برادر کوچکش باقر نامزد کرد. مهدی وقت گرقته بود تا باقر همسرش را خدمت امام عقد کند. نزدیک عقد دوستانشان خبر آوردند که عملیات در پیش است. باقر هم که نمی‌خواست جا بماند نوبتش را داد به دوستش قاسم که ایشان هم فرزند شهید بود.
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

شهید مهدی خندان فرمانده تیپ عمار
شش ماه دیگر بیشتر مهمانت نیستم!
روز عيد فطر مهدی خانمش را برد پيش امام خمینی و ایشان خطبه عقدشان را خواندند. ساعت حدود یک نصف شب بود که رسیدیم خانه، چند دقیقه بعد ديدم مهدی وضو مي‌گيرد. رفتم کنارش، گفت: مادر نخوابيدي؟
گفتم: نه.
گفت: خيالت راحت شد زن گرفتم؟
گفتم: تا زماني كه دست زنت را نگذارم توی دستت و بروید زیر یک سقف خيالم راحت نمي‌شه.
گفت: مامان! 6 ماه ديگر بيشتر مهمانت نيستم.ازدواج کردم چون دینم کامل نبود.
عيدفطر که عقد كردند 13 صفر هم شهيد شد.
بعد از شهادتش یاد همان کتابی افتادم که گفته بود روزگاری می‌شود در این انقلاب مادرها پسرانشان را داماد می‌کنند ولی پسرها به حجله نمی‌رسند و شهید می‌شوند و این در حالی است که پدر و مادرها شادی می‌کنند. برایم جالب بود که دقیقاً همان قسمت کتاب نصیب خودم شده بود.

جوانترین مادر شهید من هستم!
وقتی مهدی به شهادت رسید من ۳۴ سالم بود و جوانترین مادر شهید بودم اما هیچ وقت نتوانستم برایش گریه کنم. هر وقت هم که دلتنگش می‌شوم کتاب نوحه می‌آورم و برای خودم روضه حضرت علی اکبر(ع) را می‌خوانم.
اربعين امسال سی‌امین سالگرد شهادت مهدي را برگزار می کنم. البته پسرم ده سال مفقودالاثر بود و بعد از آن جنازه‌اش را آوردند.



ماری که مهدی دهانش را دوخت!
مهدي خيلي دلاور بود. هنرستانی بود. يك قصاب داشتيم که مهدی سر به سرش می‌گذاشت. یک روز می‌رود می‌گوید: دو كيلو گوشت ناب بده براي كباب مي‌خواهم. گوشت را مي‌گيرد و مي‌برد با دوستانش کنار سد كباب مي‌كنند و بعد يك مار بزرگ را مي‌گيرد دهانش را مي‌دوزد و مي‌گذارد در كيسه گوشت. می‌آید به قصاب می‌گیود: غلامرضا گفتم گوشت خوب بده اين چي بود به من دادي؟
قصاب می‌گوید: من بهترين گوشت را دادم.
مهدی می‌گه: پولش مال خودت، گوشت‌ هم براي خودت. مار را که در کیسه گوشت می‌گذارد روی میز غلامرضا. قصاب گفته بود: اين چیه آوردي؟!
مهدی در کیسه را باز كرد و پا گذاشت به فرار. مي‌خواست با قصاب شوخي كند. خيلي اخلاقش خوب بود با هر کسی اندازه سن خودش رفتار مي‌كرد.
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

شهید مهدی خندان فرمانده تیپ عمار در حال مداحی
اجازه نمی داد پدرش بفهمد سیگار می کشد
شهید خندان خيلي احترام پدر و مادرش را داشت، سيگار مي‌كشيد ولي اصلا نمي‌گذاشت پدرش بفهمد او سيگار مي‌كشد.

من نمره خوبی می دهم به شرطی که مهدی نگوید مرگ بر شاه!
يك روز مدرسه ما را خواست،‌ وقتي پدرش رفت معلمش گفته بود: مواظب مهدی باشيد اين كشته مي‌شود، حيف است.
پدرش گفت: چرا؟
معلم می‌گوید: مهدی بچه‌ها را جمع كرده و برده اُزگل، وسط ميدان يك سكويي درست مي‌كند مي‌رود روي آن و مرگ بر شاه مي‌گويد و براي بچه‌ها سخنراني مي‌كند. مي‌گويد امام همچین آدمی است و انقلاب اينگونه است، اصلا نترسيد.
از ميدان اُزگل تا اختياريه راه زياد است، بچه‌ها تا آنجا مي‌روند و مرگ بر شاه مي‌گويند و بعد شلوغ مي‌شود و بچه‌ها و مهدي فرار مي‌كنند. دبيرش گفت اين بچه كشته مي‌شود نگذارید از این کارها بکند. من نمره‌ي خوبي به او مي‌دهم در عوض بگو اين كارها را نكند.


علاوه بر درس خواندن کار هم می کرد
مهدي درسش خيلي خوب بود، موقع انقلاب هم راهپیمایی و مبارزاتش را می‌کرد، هم درس می‌خواند و هم کمک خرج پدرش بود. ما ملك داشتیم ولي پول دست‌مان كم بود به همین علت در مضیقه بودیم. پسرم اينقدر باملاحظه بود که به دبيرش كه تعميرگاه داشت می‌گوید: من بعد از مدرسه مي آيم دو ساعت پيش شما كار كنم.
دبير مهدی به پدرش گفته بود: قدر اين پسرت را بدان، خيلي پسر خوبي است.
وقتي هنرستان تعطيل مي‌شد با دبيرش مي‌رفت و روزي 2 ساعت آنجا كار مي‌كرد. علاوه بر آن يك حاجي بود که سیمان فروشی داشت. مهدی سيمانهایش را خالي مي‌كرد و پاكتي يك قرون مي‌گرفت. با پولش براي فقيران و يتيمان هم چیزاهایی تهیه می‌کرد که لازم داشتند. شهید خندان خيلي شيك‌پوش بود. لباس‌هایش باید حتما تميز و مرتب باشد.

به احترام قُپه‌ي روي سينه‌اش نبود سرش را جدا مي‌كردم
مهدی حتي اگر سرش مي‌رفت حق را مي‌گفت و از حق خودش خيلي دفاع كرد. زمان شاه يك سرتيپي بود که مزاحم مسافتی از زمين‌های ما شده بود. مهدی که این حق خوری را می‌دید زد زیر گوش سرتيپ، او هم شكايت كرد به پاسگاه لشكرك. ماموران آمدند و حاجی و مهدی را بردند، رئیس پاسگاه گفته بود: تو مي‌داني چه كسي را زدي؟!
مهدی می‌گوید: بله. ایشان سرتيپ است. اگر به احترام قُپه‌ي روي سينه‌اش نبود سرش را از تنش جدا مي‌كردم من دارم از حقم دفاع مي‌كنم.
رئيس پاسگاه با شنیدن حرف‌های مهدی نشست سر جايش.


نماز خواندن را من یادش دادم
قدرت و بي‌باكي‌ شهید خندان به پدرش رفته بود. اما نماز خواندن را من به مهدي ياد دادم. مدرسه‌ای هم که مهدی را فرستاده بودیم نماز خواندن برای بچه‌ها خيلي مقدم بود. مستخدم مدرسه موظف بود كه بچه‌ها را براي نماز جمع كند و نماز را در مدرسه مي‌خواندند. آن زمان پدر و مادرها از مدرسه و معلمان مي‌خواستند كه در مدرسه نماز بخوانند و آموزش آن را هم بدهند. شهید خندان تهران مي‌رفت درس مي‌خواند و ديپلم‌اش را هم در تهران گرفت.
بعد از انقلاب مدتی رفت جهاد. ده ما آب لوله‌كشي نداشت مهدی کاری کرد آب لوله‌كشي برایمان آوردند. دبيرستان هم كه مي‌رفت در جهاد بود و همكاري مي‌كرد. البته ما اطلاع نداشتيم و كارهايش هميشه مخفي بود.

تمام روزنامه های منافقین را مطالعه می کرد
یکی دیگر از خصلت‌های شهید خندان زرنگی و زيركی‌اش بود. در لواسان دهي داریم به نام «افجه» كه در آن چند تا منافق بود. مهدي با آن‌ها آنها بحث مي‌كرد و هم صحبت مي‌شد.
یک روز در راه چشمه كه مي‌رفتم ديدم كاغذهايي ريخته‌اند. آنها را برداشتم و آوردم دادم به مهدي و گفتم: اينها در راه چشمه روي زمين ريخته بود. ديدم در مسجد و راهرو مسجد هم اين كاغذها ریخته.
مهدی گفت: مادر اينها كار «منافقین ابجه‌اي‌» است كه مي‌خواهند جوان‌ها را از راه به در كنند.
مهدي روزنامه‌هایی مي‌خواند و در آنها علامت مي زد و به من داد، مي‌گفت: مادر كسي اين روزنامه‌ها را نبيند. من می‌فهميدم اين روزنامه‌ها براي منافقين است که مهدی برای شناختن آن‌ها روزنامه‌هایشان را مطالعه می کرد. البته من متوجه مطالبش نمي‌شدم.
يك روز به من گفت: مادر در قلهك در یکی از خانه‌های تیمی قرار شده جلسه بگذارند و من بروم آنجا با آنها بحث كنم.
گفتم: آن‌ها چند نفرند؟
گفت: نمي‌دانم.
گفتم: كسي آنجا هست كه جان تو را حفظ كند؟
گفت: نه.
گفتم: بگو آنها بيايند خانه‌ي ما، من جان آنها را حفظ مي‌كنم و سلامتي آنها را تضمين مي‌كنم. ولي به تو اجازه نمي‌دهم بروي قلهك. او هم به حرف من گوش داد.


زمان جنگ مسئول بسیج بودم
زمان جنگ در ده‌مان مردم پتو، ‌لباس و ... مي‌آوردند و با خاور می‌فرستادیم جبهه. من مسئول بسيج بودم در همين مسجد محله‌مان. خانم‌هاي محله را صدا مي‌كرديم، شب آب جوش مي‌آوردیم، پتوهایی را که از جبهه می‌آوردند خیس کرده و صبح مي‌شستيم و خشك مي‌كرديم. مي‌زديم بار كاميون مي‌برد. گاهی ترشي و مربا هم درست مي‌كرديم برای رزمندگان مي‌بردند.

این چه بچه ایست تربیت کردی؟
مردم ده کنار چشمه ظرف و لباس مي‌شستند. مهدی که از هنرستان بر‌می گشت كيفش را بلند مي‌كرد و مي‌گفت: بگو مرگ بر شاه! آن موقع اوايل انقلاب بود و هنوز مردم بيدار نشده بودند. یکی از اهالی مي‌گفت: ببین پسرت چه مي‌گويد، اين چه بچه‌اي است تربيت كرده‌اي؟

شما من را ساعت 2 بيدار كن!
زماني كه امام خمینی(ره) مي‌خواستند تشریف بیاورند ایران، مهدی گفت: بابا من ساعت 2 بايد بروم.
پدرش گفت: ساعت 2 نصفه شب چطور مي‌خواهي بروي، وسيله نيست؟ زودتر مي‌رفتي تهران شب خانه‌ي عمويت مي‌خوابيدي.
گفت: شما من را ساعت 2 بيدار كن.
حالا چگونه و با چه وسيله‌اي رفت تهران ما نفهميديم. تا 3، 4 روز او را نديديم.

شه با وفا ابوالفضل
شهید خندان هميشه برايمان با صدای زیبایش نوحه مي‌خواند. روضه «شه باوفا ابوالفضل» را هم خيلي دوست داشت.

شرطی که همسرش موقع ازدواج گذاشت
هميشه مي‌گفت: شهادت را دوست دارم و واقعا عاشق شهادت بود. هر جا هم مي‌رفتيم خواستگاري مي‌گفت: من سپاهي هستم، يا اسير مي‌شوم يا جانباز و يا شهيد. پس شما باید بدانید با چه کسی ازدواج می‌کنید. خواستگاري همسرش هم كه رفتيم به شرط اينكه مهدي روز قيامت شفيع اوشود قبول كرد و بله گفت. مهدی هم شرطش را پذیرفته بود.

از شهادت آیت‌الله دستغیب خیلی گریه می‌کرد
مهدی همه‌ي شهيدان را دوست داشت اما شهید دستغيب كه به شهادت رسید، گريه‌هاي مهدي هنوز در گوش من است که خیلی ناراحت بود و اشک می‌ریخت. از شهادت علي‌اكبر شاه‌مرادي خیلی بهم ریخت و ناله مي‌كرد.

یادی از دوستان شهید مهدی خندان
علي جزماني،‌ صراف، حاج اميني،‌ كارور، حاج همت، از دوستان شهيدش هستند. وقتي تابستان می‌شد دوستانش مي‌آمدند خانه‌مان. دوستانش را گاهی مي‌آورد خانه. مي‌گفتند و مي‌خنديدند، چه عالمي داشتند. خيلي باصفا بودند اينها عالمي ديگر داشتند و هميشه از شهادت با هم صحبت مي‌كردند.


مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
vote-iconنظرسنجی
ایا با دریافت هزینه و ساخت پارک در ابتدای رودخانه موافقید

تبلیغات


مجموع آنلاین ها : 3
0   1   2
لواسان
 Был здесь в: 14:52:53', this, event, '180px');">crawl Bot
لواسان

زمان ورود به سایت: 14:47:54', this, event, '180px');">