لواسان ( مشاهیر به نقل از ویکی پدیا )

لواسان ( مشاهیر به نقل از ویکی پدیا )

مشاهیر لواسان به نقل از ویکی پدیا



ملک سلطان حسین لواسانی : وی از بزرگان قصران داخل (لواسانات) به عهد شاه عباس بزرگ صفوی بوده است. شاه عباس زمانیکه لواسانات را از تصرف خاندان بادوسپان بیرون آورد ، حکومت آنجا را به ملک حسین لواسانی بخشید.ملک بهمن والی لاریجان که قبلا برادر ملک حسین را در قلعه لواسان کشته بود به دست ملک حسین لواسانی مقتول شد و پسرش کیخسرو نیز تسلیم گردید و ولایت لاریجان نیز به وی رسید.
ملک شاه غازی لواسانی : از حاکمان و رجال سیاسی در تنکابن و رستمدار و کلاره رستاق و کلاردشت مازندران در سالهای ۸۹۰ - ۹۰۰ هجری قمری در زمان آق قویونلوها بوده است. پاره ای از احوال او در تاریخ خانی درج شده است که در این کتاب به لواسانی بودن وی تصریح شده است برای مثال آمده است : (( ... بر موجب اشارت میرزا علی ، به طلب ملکشاه غازی لواسانی فرستاده آوردند.)). حوزه حکومت ملکشاه غازی لواسانی کلاردشت و توابع آن بوده است. ملک شاه غازی لواسانی را در تعظیم شعائر دینی مذهب تشیع آثاری است و نامش بر صندوق متبرکه امامزاده یحی تهران که از سال ۸۹۵ بجا مانده بدین قرار است : (( قد امر هذا القبر خلاصه الملوک و السلاطین عضد الدوله ملکشاه غازی ایدالله دولته، ابن المرحوم المغفور شاهرخ نور قبره تقربا الی الله )). بدین موجب پدر وی ملک شاهرخ نام داشته است.
ملک مظفر غازی لواسانی : یکی از برادران ملکشاه غازی لواسانی که در نواحی تبرستان حکومت داشته است.
ملک کیخسرو غازی لواسانی : یکی از دیگر برادران ملکشاه غازی لواسانی که از رجال سیاسی عهد خویش در مازندران و قصران بوده است.
آیت الله میرزا حسن لواسانی : در زمان آقای سید ابوالحسن اصفهانی و از طرف ایشان برای تبلیغ و وعظ از ایران به لبنان رفت و حدود ۲۵ تا ۳۰ سال در شهر غازیه لبنان ساکن بود. شهر غازیه در کنار شهر صیدا، یعنی در حد فاصل مناطق مرکزی و جنوبی لبنان واقع است. ایشان تا سال ۱۹۵۰ میلادی در لبنان بود و پس از آن به ایران بازگشت.
آیت الله محمد صادق لواسانی : دوست نزدیک آیت الله روح الله موسوی خمینی رهبر انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران.
قصرانی : از دانشمندان قرن سوم و چهارم هجری قمری است. نام وی در فهرست ابن ندیم دکرگردیده است. زکریای قزوینی در آثار البلاد در ذکر قصرانی چنین نوشته است : (( قصرانی مهندس منسوب بدانجاست ، در هندسه دانشمند بود و در زمان خویش نظیر نداشت. وی در هندسه کتبی تصنیف کرده که مشهور است. ))
حاج ملا شکرالله بن مولی لطف الله لواسانی : از اهالی لواسان که جهت تحصیل علوم به اصفهان رفت و از مجلس درس میرزا محمدعلی قاینی و دیگران استفاده جست و به فراگرفتن ریاضیات پرداخت و در محضر آقا میرسید حسن مدرس کسب فقه و اصول کرد ، سپس به تهران باز آمد و رخت سفر به نجف اشرف کشید و به فیض مدرسه شیخ مرتضی اعلم الله مقامه فایض آمد و از آنجا به تهران بازگشت و در این شهر اقامت گزید و مرجع خواص و عوام شد. در سال تالیف کتاب المآثر و الآثار که احوالش در آن آمده بیش از سی سال در تهران مقیم بود. صاحب طرایق به سال ۱۳۱۵ هجری قمری به اتفاق وی سفری به لواسان کرد و در اشارت احوال او در تاریخ نوشته است که سنش چنانکه خودش گفته از هفتاد متجاوز است لذا باید ولادتش را در حدود سال ۱۲۴۵ هجری قمری پنداشت. از آثار او فضائل السادات در اخبار و منتخب الختوم در ادعیه است.
میرزا جعفر مشهور به حکیم الهی لواسانی : وی فرزند میرزا حسنعلی لواسانی فاضلی کامل و خوش سخن و عارفی واصل و نیک اندیش و بدیع المحاضره بود ؛ در تاریخ و حدیث و رشته های معقول با استادان فن سخن می داشت ، وی را در انشا نیز دستی بود ، تعلیقاتی به دعای صباح دارد و نزدیک هشتاد سال با عزت بزیست و در سال ۱۲۹۸ هجری قمری در تهران دیده از جهان فروبست و بر حسب وصیت او پیکرش را به وادی السلام نجف اشرف حمل کردند.
میرزا شمس الدین حکیم الهی ثانی لواسانی : وی فرزند میرزا جعفر حکیم الهی لواسانی اول است . میرزا جعفر از اجله افاضل زمان خویش بحساب می آمد و ناصرالدین شاه قاجار به وی لقب حکیم الهی بخشید. در مجلس علما و امرا اعتباری داشت. وی پس از کسب مراتب منقول و معقول ، جهت تکمیل حکمت به سبزوار رفت و از محضر فیلسوف بزرگ حاج ملا هادی سبزواری استفاده جست و در سال ۱۳۱۵ هجری قمری در دارالخلافه تهران مجلس افاده و استفاده داشت.
ملک الکلام بندار رازی : کمال‌الدین ابوالفتح بُندارِ رازی (درگذشتهٔ ۴۰۱ هجری قمری) شاعر ایرانی نیمه دوم سده چهارم هجری و معاصر آل بویه است..نامش هم به ضم بای عربى و هم به كسر پا فارسى هر دو ديده شده است.در پاره‌اى منابع چون تذكرهء دولتشاه و هفت‌اقليم«پندار»،و در مجمل فصيحى و برخى منابع ديگر«بندار»آمده است، به صورت‌اخير بزرگان ديگرى نيز موسومند،مانند بندار بن احمد بن عبد اللّه رازى بزاز،و بندار اصفهانى و بندار لره و غير اينها. از چگونگی احوال بندار آگاهی چندانی در دست نیست. دولتشاه سمرقندی در ذكر بندار رازى نوشته «...به سه زبان سخنورى مىكند:عربی ، فارسی و دیلمی،و از کوهستان ری (قصران داخل = لواسانات) است...» وی از شعرا، مجلسيان و مخصوصان دربار مجدالدوله دیلمی بود و صاحب عباد درتربيت او اهتمامى داشت.سخنش متين و طبعش وقاد بود . صاحب مجمل فصيحى سال فوتش را ۴٣٣ هجرىنوشته است.اين دو رباعى به زبان محلی قدیم تهران ، شمیران و لواسانات از وى است:
تا تاج ولايت على بر سرمه هر روج مرا خوشتر و نيكوترمه
شكرانه ی اين كه ميردين حيدرمه از فضل خدا و منت مادرمه
، و نیز :

در ايلخى شاه اسب كركوك دبو در قافله نيز اشترلوك دبو
اين اشتر لوك و اسب كركوك منم اين در به اميد مىزنم بوك دبو
آقا میرزا صدرالدین لواسانی : وی فرزند میزرا شمس الدین حکیم الهی ثانی لواسانی است . وی صاحب کمالات بود و از استادان خط نستعلیق به شمار می رفت.
حاج ملا علی اصغر لواسانی : وی لواسانی الاصل و ساکن تهران بود. علم را به زیور عمل زینت می بخشید و چنانکه در المآثر و الآثار آمده است در محله سرچشمه تهران در مسجدی که حاج میرزا عباسقلی از وزرای دربار ناصرالدین شاه پی افکند سمت امامت جماعت داشت.
میرزا علی خان امین الدوله سینکی لواسانی : وی از رجال عهد قاجاریان است. در طرایق الحقایق در ذکر سینک لواسان درج آمده است : ولادت با سعادت جناب میرزا علی خان امین الدوله در این دهکده والا بوده است و نیاکان معظم له از مازندران به آنجا مهاجرت نموده توقف نمودند.
میرزا علی محمد صفای لواسانی : از خوشنویسان سده سیزدهم در ایران است. وی فرزند میرزا حسنعلی لواسانی است . ذکرش در مجمع الفصحا و المآثر و الآثار و طرایق الحقایق آمده است . خاندان وی به فضل و کمال و جاه جلال شهرتی داشتند. از پدرش در مجمع الفصحا به صورت (( زبده الفضلا میرزا حسنعلی مغفور)) یاد گردیده است. صفا به موجب روایت مجمع الفصحا و المآثر و الآثار ، قطع نظر از فضائل بلند و خصائص ارجمند در حسن خط و خوشنویسی نیز وحید عصر و فرید دهر بود. فوتش به سال ۱۲۹۹ هجری قمری اتفاق افتاد و ۷۸ سال زندگانی یافت و در عتبات عالیات در جوار حر بن یزید ریاحی مدفون گردید. ایت ابیات از سروده های وی است :
ای دل نفسی با خود همره شو و همدم باش بر راز نهان خویش آگه شو و محرم باش
با رایت چرمینه بر خیز و فریدون شو ضحاک طبیعت گو افراشته پرچم باش
این دیو هیولایی گر لاشه بجنباند با حکم سلیمانی با نیروی رستم باش
هین دامن استغنا بر کون و مکان افشان در ذلت درویشی با همت حاتم(طائی) باشی
این دارفنا بگذار بر چرخ بقا بگذر زین سامریان بگریز عیسی معظم باش
انیس الدوله : همسر سوگلی و حرم ناصرالدین شاه قاجار که از اهالی امامه لواسان کوچک بوده است . این زن در تصمیم گیری های شاه موثر بوده است و این شخصیت زن همان است که با شکستن قلیانهای حرم سرای ناصرالدین شاه وی را وادار به پذیرش فتوای میرزای شیرازی در قضیه تحریم تنباکو نمود. بنجامین اولین وزیرمختار آمریکا در ایران در کتاب ایران و ایرانیان در ذکر زنان ناصرالدین شاه چنین نوشته است : (( انیس الدوله زن بالفعل مورد توجه ناصرالدین شاه است. گویا وی از زیبائی بهره ای ندارد ولی جذاب ، هوشمند و زیرک است و نفوذ در شاه دارد. هنگامیکه نزدیکی حرکت ما به سوی آمریکا رسید این ملکه همسر و دختر مرا افتخار دعوت به میهمانی که محض خاطر آن دو ترتیب داده بود ارزانی فرمود)).
میرزا فضل الله بن میرزا شمس الدین لواسانی : وی جامع کمالات صوری و معنوی بود و در کتاب اعیان الشیعه نام وی و نام پدر و جدش درج شده است و عبارت (( عین الغزال فی الرجال)) به وی نسبت داده شده است.
آقا سید ابراهیم لواسانی : وی اهل لواسان بود و احوالش در المآثر و الآثار چنین است : (( آقا سید ابراهیم لواسانی از معمرین علما و عظما ائمه جماعت دارالخلافه طهران است ، در مسجد سرپلک طهران نماز میگزارد و مردم به عدالت و جلالت وی اعتقاد راسخ دارند. از فقه و حدیث و برخی دیگر از علوم شریعه نیز بهره مند است.
سید محمد باقر لواسانی : فرزند آقا سید ابراهیم لواسانی و از بزرگان علم فقه و حدیث زمان خویش بود.
محمد بن ابراهیم لواسانی : از فقهای اصولی مذهب شیعه اثنی عشریه که در دوازدهم رجب ۱۲۶۷ هجری قمری در لواسان ولادت یافت . در تهران بنزد علی آشتیانی و میرزا رحیم نهاوندی و در نجف اشرف بنزد حبیب الله رشتی تحصیل علم نمود و در ربیع الاول ۱۳۱۷ هجری قمری در نجف اشرف درگذشت. وی را در فقه و اصول مولفات ارزنده ای است همچون متاجر در فقه در سه مجلد بزرگ و یک مجلد در اصول فقه.
میرزا محمد تقی خان مجدالدوله ثانی لواسانی : وی از بزرگان عهد قاجاریان است و در طرائق الحقایق از وی بدینسان یاد شده است : (( جناب میرزا تقی خان مجد الدوله ثانی المتخلص عبقری ترقیات صوری از این سرزمین (سینک) یافته....))
میرزامحمدخان مجدالملک سینکی : وی نیای بزرگ خاندان امینی از رجال عصر قاجار بود.
شیخ محمد تقی معصوم الائمه : وی نیز در دوره قاجاریه از سینک لواسان برخاست . در طرایق الحقایق درج آمده است : (( جناب شیخ محمد تقی معصوم الائمه نیز مسقط الراس سینک است))
نبات خانم دختر مصطفی بیگ لواسانی : وی در دربار ناصرالدین شاه بود و سمت للگی داشت.
میرزا محمد لواسانی : وزیر و پیشکار دولتشاه حاکم ولایت فارس در دوره قاجاریه بود. میرزا محمدخان مالک ششدانگ قریه چاهک یا همان حکیمیه امروزی در تهران بود.
ماشاالله شمس‌الواعظین(نام دیگر : محمود شمس) : (زادهٔ ۲۸ خرداد ۱۳۳۶ در ناصرآباد لواسان) مشاور مرکز مطالعات راهبردی خاورمیانه در تهران و از روزنامه‌نگاران ایرانی است.وی کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه لبنان است و به زبان‌های عربی و ایتالیایی نیز تسلط دارد.
حسن آدم قصرانی : از یاران کیا بزرگ‌امید جانشین حسن صباح
ابو یوسف یعقوب بن علی قصرانی : از ستاره شناسان دربار خلیفه منصور عباسی
حسین نجار لواسانی : در سده نهم هجری قمری در شهر لواسان زندگی می‌کرد. وی طراح ترسیمات هندسی بر روی چوب‌ها بود و از نجاران معروف دوران خود به‌شمار می‌رفت. از آثار به‌جای مانده از این استاد ، در چوبی بقعه سیداسماعیل در محلهء چاله میدان تهران است که به هنرمندی فرجام پذیرفته ، با رقم: "عمل استاد حسین‌بن حسن نجار لباسانی ۸۸۶ هجری"
سید جمال‌الدین افجه‌ای : سید جمال‌الدین افجه‌ای تهرانی از علمای دین ومشروطه خواهان زمان قاجار بود. جد وی میرقوام الدین حسینی است که در افجه لواسان دفن است.
سید رضا لواسانی پدر سید نصرالله اخوی
آیت الله سید محمد رضا افجه ای لواسانی
آیت الله سید محمد عصار لواسانی
آیت الله سید محمدکاظم عصار
علامه سید مرتضی لواسانی عموی سید محمد عصار و از شاگردان صاحب جواهر
سید علی لواسانی
شمسی عصار
عماد عصار
منبع : https://fa.wikipedia.org


عکس متعلق به سید جمال الدین افجه ای
لواسان ( مشاهیر به نقل از ویکی پدیا )
عکس واقعی از انیس الدوله ( فاطمه گرجی )

عکس واقعی از انیس الدوله ( فاطمه گرجی )

عکس واقعی از انیس الدوله

عکس واقعی از انیس الدوله ( فاطمه گرجی )

عکسهایی که در اینترنت از انیس الدوله سوگولی ناصرالدین شاه با چهره چندش اور منتشر شده
اکثرا قبل از عکاسی توسط ناصرالدین شاه ابروهارا پیوسته میکرده و ریش و سبیل میکشیده
بعضی از عکس ها هم مربوط به انیس الدوله یا فاطمه گرجی نمیباشد ,این عکس ها توسط دولت انگلیس برای زیر سوال بردن شخصیت و فرهنگ ایرانی طراحی و دست به دست مردم میچرخد
اما انیس الدوله که بود.
انیس‌الدوله همان دختر روستایی است که سوگلی ناصرالدین شاه شد و با آموختن آداب درباری تبدیل به زنی بی‌رقیب در دربار ناصرالدین شاه قاجار گشت. نام اصلی او فاطمه است. وی دختر نور محمد، از گرجیانی بود که در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان کوچانده و در لواسان ( امامه ) سکونت داده بودند.

پدرش در جوانی درگذشت و از آن پس نزد عمه‏ اش زندگی می‏ کرد. توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ ـ ۱۳۱۳ق) راه یافت و جیران خانم فروغ السلطنه ـ که در آن زمان زن محبوب شاه بود ـ دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران کلیه اموال او به فاطمه سپرده شد. وی در دربار تصمیم گرفت باسواد شود لذا دو سه نفر از ملاباجی‌های اندرون، مامور تعلیم وتربیت او شدند.

دختر زیبایی که سوگولی ناصرالدین شاه شد!!
در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه کرد (۱۲۷۶ ق) و فاطمه خانم را «انیس الدوله» لقب داد و بعد هم مالیات شهر کاشان و دهات آن را به انیس‏الدوله واگذار کرد و به دلیل لیاقت، کفایت، کاردانی و آداب‏دانی به تدریج موردتوجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازی در میان زنان عقدی وصیغه‏ای شاه به دست آورد.
اولین زنی بود که به همراه شاه قاجار در اولین سفر او به فرنگ (تامسکو) رفت. انیس الدوله در واقع ملکه بود، ولی فرزندی نیاورد. شاه او رااز ته دل و با تمام جان دوست داشت و چندین بار خواست وی را در زمره زن های عقدی خویش درآورد، ولی انیس الدوله نپذیرفت و اظهار داشت که نمی‌خواهد ساعت سعد زناشویی خود را بر هم زند.


انیس الدوله، به همراه شاه و همراهان وی از راه انزلی عازم اروپا شدند، اما چون موضوع حجاب انیس الدوله مطرح بود و ظاهری کاملا متفاوت با زنان اروپایی داشت، به اجبار او را از مسکو به تهران بازگرداندند اما شاه به حدی به او فکر می‌کرد که به هنگام سفر به انجلیز پیکره‌ای از خود را به همراه کارت پستالی برای او فرستاد، این البته به جهت روزی بود که در بلاد فرنگ عشاق برای معشوق انجام می‌دهند تا نشان دهند فکرشان به او مشغول است.
جهازیه کامل و بسیار مجللی در پشت شترها و قاطرها به خانه‌ای که برای عروسی ترتیب داده شده بود حمل گردید. نقل و انتقال این اسباب و اثاث ده روز طول کشید.
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی


گزیده ای از زندگی نامه شهید کمال شیرخانی:



شهید کمال شیرخانی که 14 تیرماه 1393 در کسوت یکی از مدافعان حرم امامین‌عسکریین در شهر سامرا به شهادت رسید، یکی از همین مجاهدان است که در طول زندگی 38 ساله خود به فراگیری قرآن مجید اشتغال داشت و آموخته‌های خود را نیز به کودکان و نوجوانان زادگاهش، یعنی منطقه لواسان کوچک آموزش می‌داد.

تاریخ تولد: 1355

تاریخ شهادت: 14 تیر 1393

زندگی نامه

متن زیر برگرفته از گفت‌وگوی ما با مادر، خواهر و همسر شهید است که تقدیم حضورتان می‌شود.


فرزند صالح

لواسان کوچک منطقه‌ای در شمال غرب تهران است که مردمانش به دینداری و پیروی از نظام اسلامی شهرت دارند. در گوشه‌ای از این منطقه قدیمی و سنتی مرحضه احیایی مادر شهید کمال شیرخانی همچنان چشم به راه آمدن فرزند شهیدش از سفری است که گفته بود به زودی از آن باز خواهد گشت. اما کمال برای یک‌بار هم که شده بدقولی کرد و اینگونه است که مادر از نبود فرزندش می‌گوید:«کمال سال 1355 به دنیا آمد. گل سرسبد خانه‌مان بود و هوش و فعالیت زیادی داشت. هروقت از تلویزیون قرآن پخش می‌کردند، می‌نشست پای آن و سعی می‌کرد شیوه‌های قرائت را یاد بگیرد. آنقدر به قرآن و احکام علاقه داشت که تند و تند از روی برنامه یادداشت برمی‌داشت و در دفترچه‌هایش جمع می‌کرد. من دقیقاً نمی‌دانستم چکار می‌کند. اما از اینکه فرزند صالحی داشتم که اینقدر به یادگیری قرآن علاقه داشت، از ته دل خوشحال بودم.

کمال همیشه احترام من و پدرش را نگه می‌داشت. بعدها که بزرگتر شد و از طرف کارش به اصفهان مأمور شد، به من قول داده بود نگذارد غم دوری بکشم و هر هفته رنج راه را به جان می‌خرید تا به من سربزند و نگذارد دلتنگش شوم. واقعاً این بچه دل خدایی داشت.»

کمال شیرخانی در کنار فراگیری علوم مختلف قرآن کریم اعم از قرائت و تجوید، به خاطر عشق و علاقه‌ای که به اهل بیت(ع) داشت، به فراگیری مداحی نیز می‌پرداخت و مادر به یاد می‌آورد روزهایی که فرزندش برایش مداحی می‌کرد و از او می‌خواست صدایش را ارزیابی کند. مادر شهید می‌گوید:«کمال صدای خوبی داشت. سوزی در مداحی‌اش بود که از عشق و علاقه‌اش به امام حسین(ع) و اهل بیت نشئت می‌گرفت. خیلی وقت‌ها تمرین مداحی می‌کرد و از من می‌خواست بگویم صدایش چطور است. چه داشتم به او بگویم؟ وقتی می‌دیدم این جوان اینقدر عاشق امام حسین(ع) است حرفی برای گفتن نداشتم جز آنکه بگویم صدایش هرچه است سوزش را از عشق به مولایش حسین(ع)‌هدیه دارد.»

آمر به معروف

بررسی زندگی شهید شیرخانی نشان می‌دهد که توجه به امر به معروف و نهی از منکر یکی از ویژگی‌های بارز او بوده است. این صفت بارز که مورد تأکید دوستان و اعضای خانواده‌اش است گاه باعث می‌شد کمال به دردسر بیفتد و یک‌بار نیز از سوی تعدادی از اوباش محله مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد. جمیله شیرخانی خواهر بزرگتر شهید در این رابطه می‌گوید:«کمال همیشه به ما که خواهرش بودیم توصیه حجاب می‌کرد. البته ما خانواده مذهبی هستیم و حجاب در خانواده ما رعایت می‌شود. اما برادرم کمال جوان غیرتی بود و خیلی روی این مسائل حساسیت داشت. من گاهی با او سر این مسئله بحث می‌کردم. اما او استدلال می‌آورد که اگر خدا از ما خواسته مراقب مسائل دینی‌مان باشیم، ما هم وظیفه داریم که همدیگر را به رعایت اصول دعوت کنیم. وقتی هم که به شهادت رسید، من از شدت ناراحتی می‌خواستم فریاد بزنم. اما دختر شهید جلو آمد و گفت: عمه جان پدرم وصیت کرده نباید صدای ما را نامحرم بشنود.» اعظم اسفندیاری همسر شهید نیز می‌گوید:«کمال روی امر به معروف و نهی از منکر حساسیت خاصی داشت. گاهی در ماشین بودیم و می‌دید خانمی حجابش را رعایت نمی‌کند، ولو شده با زدن بوق سعی می‌کرد او را متوجه اشتباهش کند. می‌گفتم کمال جان او که متوجه نمی‌شود تو برای چه بوق می‌زنی. می‌گفت اگر اهل باشد خودش متوجه می‌شود.»

معلم قرآن سبو کوچک

«مسجد سبو کوچک» همان مکانی که در دروان کودکی شهید کمال شیرخانی محلی برای تعلیم و تربیت او بود، در سال‌های پایانی عمر شریفش به محفلی برای آموزش قرآن به کودکان و نوجوانان از سوی شهید تبدیل شده بود. هرچند به خاطر مسائل کاری و مأموریت‌هایی که پیش می‌آمد شهید شیرخانی وقت کمی برای حضور در خانه داشت، ولی از فرصت‌های پیش آمده به نحو احسن استفاده می‌برد و با جمع کردن بچه‌های 7- 6 ساله به آنها قرآن آموزش می‌داد.

همسر شهید می‌گوید:«کمال سعی می‌کرد با آموزش سوره‌های کوچک قرآن به کودکان آنها را از دوران خردسالی با قرآن و مسائل دینی آشنا کند. در خانه هم به فرزندان‌مان محمد‌حسین و فاطمه قرآن یاد می‌داد. محمد حسین سن کمی دارد، اما با فاطمه که الان 11 سالش شده، قرآن و احکام کار می‌کرد و مشوقش در حفظ و قرائت قرآن بود.»

شبستان مسجد سبو کوچک سالیان سال با صدای کمال شیرخانی عجین شده بود. جوان سربه‌زیری که پس از هر نماز جماعت در مسجد می‌ماند و به قرائت یک جزء از کلام الله مجید می‌پرداخت. گلدسته‌های مسجد شهادت می‌دهند که صوت این قاری شهید، هنوز هم در فضای ملکوتی مسجد می‌پیچد و کلام‌الله را در شبستان آن انداز می‌کند.

جراحت در سوریه شهادت در عراق

وقتی موضوع تعرض سلفی‌ها به مرقد حجربن عدی در سوریه پیش آمد و ادعای آنها برای تعرض به حرم حضرت زینب کبری(س) خون جوانان شیعه سراسر جهان را به جوش آورد، شهید کمال شیرخانی یکی از همین جوانانی بود که داوطلبانه راهی سوریه شد تا به عنوان محافظ حرم آل الله به نبرد با سلفی‌ها بپردازد.

به این ترتیب شهید شیرخانی چندین ماه در سوریه می‌ماند و در درگیری با گروه‌های سلفی چون داعش از ناحیه پا مجروح می‌شود. بعد از آن او در 25 فروردین ماه سال 93 به ایران برمی‌گردد و چون از حساسیت مادرش در مورد خودش مطلع بود، عنوان می‌دارد که تصادفی جزئی کرده است و مجروحیتش را مخفی می‌کند.

اندکی بعد موضوع هجوم تکفیری‌های داعش به کشور همسایه‌مان عراق همگان را متعجب می‌سازد. احتمال حمله سلفی‌ها به سامرا به عنوان مدفن دو تن از امامان شیعه مجال ماندن را از شهید شیرخانی می‌گیرد. او پس از دو ماه‌و‌نیم حضور در ایران، دوباره آهنگ رفتن می‌کند. این بار کمال عازم عتبات عالیات می‌شود تا پس از زیارت قبور مقدس امام علی، امام حسین و حضرت ابوالفضل عباس (ع) برای پاسداری از حرم امامان عسکریین(ع) رهسپار سامرا ‌شود.

در این زمان که چند روزی از شروع ماه مبارک رمضان گذشته بود، مسجد سبوی کوچک خود را از صوت قرآن کمال شیرخانی خالی می‌دید. اما کمی آن سوتر مرقد مطهر امام حسن عسکری(ع) و امام جواد(ع) شاهد راز و نیازهای شیرمردی بود که برای حراست از حرم آل‌الله کمر همت بسته بود.

کمال شیرخانی در یکی از آخرین تماس‌های خود با خانواده از سلامت خود خبر می‌دهد اما او که هفتم تیرماه راهی عراق شده بود، تنها یک هفته بعد در 14 تیرماه 1393 در درگیری با گروهک منحوس داعش به شهادت می‌رسد و پیکر مطهر این قاری قرآن و مداح اهل بیت دو روز بعد به میهن اسلامی‌مان باز می‌گردد. روحش شاد و یادش گرامی‌ باد.



شهید مدافع حرم کمال شیرخانی



مادرمعزز شهید:

كمال سال 1355 به دنیا آمد. گل سرسبد خانه‌مان بود و هوش و فعالیت زیادی داشت. هروقت از تلویزیون قرآن پخش می‌كردند، می‌نشست پای آن و سعی می‌كرد شیوه‌های قرائت را یاد بگیرد. آنقدر به قرآن و احكام علاقه داشت كه تند و تند از روی برنامه یادداشت برمی‌داشت و در دفترچه‌هایش جمع می‌كرد. من دقیقاً نمی‌دانستم چكار می‌كند. اما از اینكه فرزند صالحی داشتم كه اینقدر به یادگیری قرآن علاقه داشت، از ته دل خوشحال بودم. همیشه احترام من و پدرش را نگه می‌داشت. بعدها كه بزرگتر شد و از طرف كارش به اصفهان مأمور شد، به من قول داده بود نگذارد غم دوری بكشم و هر هفته رنج راه را به جان می‌خرید تا به من سربزند و نگذارد دلتنگش شوم. واقعاً این بچه دل خدایی داشت.

کمال صدای خوبی داشت. سوزی در مداحی‌اش بود كه از عشق و علاقه‌اش به امام حسین(ع) و اهل بیت (ع) نشأت می‌گرفت. خیلی وقت‌ها تمرین مداحی می‌كرد و از من می‌خواست بگویم صدایش چطور است. چه داشتم به او بگویم؟ وقتی می‌دیدم این جوان اینقدر عاشق امام حسین(ع) است حرفی برای گفتن نداشتم جز آنكه بگویم صدایش هرچه است سوزش را از عشق به مولایش حسین(ع)‌هدیه دارد.

خواهر معززشهید:

«كمال همیشه به ما كه خواهرش بودیم توصیه حجاب می‌كرد. البته ما خانواده مذهبی هستیم و حجاب در خانواده ما رعایت می‌شود. اما برادرم كمال جوان غیرتی بود و خیلی روی این مسائل حساسیت داشت. من گاهی با او سر این مسئله بحث می‌كردم. اما او استدلال می‌آورد كه اگر خدا از ما خواسته مراقب مسائل دینی‌مان باشیم، ما هم وظیفه داریم كه همدیگر را به رعایت اصول دعوت كنیم. وقتی هم كه به شهادت رسید، من از شدت ناراحتی می‌خواستم فریاد بزنم. اما دختر شهید جلو آمد و گفت: عمه جان پدرم وصیت كرده نباید صدای ما را نامحرم بشنود.»

همسر معزز شهید:

«كمال روی امر به معروف و نهی از منكر حساسیت خاصی داشت. گاهی در ماشین بودیم و می‌دید خانمی حجابش را رعایت نمی‌كند، ولو شده با زدن بوق سعی می‌كرد او را متوجه اشتباهش كند. می‌گفتم كمال جان او كه متوجه نمی‌شود تو برای چه بوق می‌زنی. می‌گفت اگر اهل باشد خودش متوجه می‌شود.»

.سردارشهیدکمال شیرخانی مداح و حافظ قرآن کریم مدافع حرم حضرت زینب (س) و حرمین عسکریین(ع) جانباز جبهه های سوریه پس از هجوم وحشیانه مزدوران آمریکایی به شهرمقدس سامرا از سوریه به عراق هجرت کرده و پس از زیارت نجف اشرف و کربلای معلا در یک درگیری و دفاع جانانه از حرمین عسکریین (ع) توسط گروهک تکفیری داعش در تاریخ 14 تیرماه 93 در شهر سامرا بشهادت رسید.
.



شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی

شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
فرزند شهیدی مدافع حرم کمال شیرخوانی در آغوش رهبر اسلام
شهید مدافع حرم کمال شیرخانی
وصیت نامه شهید مهدی خندان

وصیت نامه شهید مهدی خندان

وصیت نامه شهید مهدی خندان



وصیت نامه شهید مهدی خندان


بسم الله الرحمن الرحيم

«اشهدا ان لا اله الا الله. اشهد ان محمداً رسول الله (ص) و اشهدا ان علياً ولي الله»

با شهادت به عصمت و ولايت يازده فرزند والامقام او عليهم السلام و عصمت صديقه کبري سلام الله عليها، وصيتم را من دون الاکراه و الاجبار بشرح زير بيان مي دارم.

مهدي خندان فرزند امامقلي بشماره شناسنامه 151 صادره از لواسان کوچک متولد 1340.

با سلام به پيشگاه حضرت حجت روحي و ارواحنا له الفدا و با درود به نايب بر حقش حضرت امام خميني اين چشمه بيدار هميشه امت حزب الله و مروج اسلام عزيز و اين ثمره خون شهدا و با درود به روان پاک شهدا و با آرزوي صبر و مقاومت براي خانواده هاي شهدا .

آرزوی زیارت کسی را بعد از امام زمان (عج) و ائمه معصومین (ع) ندارم، مگر امام عزیزم را که جانم فدایش باد.

واما شما پدر و مادر عزیزم، شما خواهران و برادران و شما اقوام نزدیک و آشنایان، ‌شما که وصیت‌نامه مرا می‌خوانید، بدانید که خمینی حجت و دست هدایت خداست، پس وای بر ما اگر اطاعتش نکنیم....

مرا حلال کنید و از آزارهایم درگذرید که از روی جهل شما را بسیار آزار دادم...

در ساختن خود و محل خودتان کوشا باشید، هرقدر که می‌توانید قرآن و دعا زیاد بخوانید و از نمازتان مراقبت نمائید....

شما باید شمع باشید بسوزید و دیگران از روشنی شما استفاده کنند و به قول امام عزیز نگوئید انقلاب برای ما چه کرده،‌ شما برای انقلاب چه کرده‌اید.

بار پرودرگارا مرا ببخش از اینکه غفلت داشتم و نتوانستم،‌ برای انقلاب اسلامی کاری انجام بدهم.

و تو همسرم صبور و شاکر و راضی باش به رضای خدا و از یاد خدا غافل مباش از نمازت بسیار مراقبت کن و راه هدایت پیش گیر... در امر تزکیه نفس نهایت سعی را کن که جز این کار عبث است و بهترین کار توکل به سوی خداست و وسیله این کار ائمه معصومین هستند، پس توسل بر آنان جو که بهترینند.....

بسیار دوست می‌دارم که زینب‌گونه زندگی کنی و الگوی خودت را زهرا (س) و زینب قرار بده و من آرزوی خوشی دنیا و آخرت را برای تو و خانواده‌ات را دارم.......

پیرو بی‌چون و چرای امام باشید و جنگ را فراموش نکنید.

سلام مرا به امام برسانید، بگوئید تنها آرزویم یک بار دیگر زیارت آن صورت ملکوتی شما بود. و از امام عزیز تقاضا دارم. برای قبول شهادتم دعا کند....





مهدی خندان 10/8/1362
زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار

زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار

زندگي نامه



زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار
زندگی نامه شهید مهدی خندان سالار تیپ عمار

مروری بر زندگی و فعالیت های شهید مهدی خندان

شهيد مهدي خندان در تيرماه سال 1340 مصادف با روز عاشورا در تهران (روستاي لواسانات) در خانواده اي متدين چشم به جهان گشود.

مهدی در خانواده اي متولد شد که مادر، مدرس قرآن و پدرش کارگری رنج کشيده بود. وي با آمدنش شور و نشاط و برکت خاصي به خانه امامقلي خندان هديه آورد....

شهيد خندان پس از گذراندن دوران طفوليت در مهرماه سال 1347 به دبستان رفت، دوره ابتدايي را در سال 1352 به پايان برد و براي ادامه تحصيلات وارد مدرسه ي راهنمايي (نارون) شد.

مهدي در کنار تحصيل به کار نيز اشتغال داشت و کمک خرج و نان آور خانواده بود. اين تربيت دو بعدي - تحصيل توام با کار - از او نوجواني پخته و متکي به نفس ساخته بود.

در پايان خرداد ماه سال 1355 ، مهدي دوره تحصيلات راهنمايي را پشت سر گذاشته و اکنون آماده بود تا وارد دبيرستان شود. وي مي خواست تحصيلات خود را در رشته ي مکانيک ادامه دهد، اما نزديکترين هنرستان صنعتي با روستايشان کيلومتر ها فاصله داشت . از طرفي فقر مالي خانواده به او اجازه نمي داد که خانه اي در شهر اجاره کند.

اما خانواده صبور و فداکار مهدي تمام تلاش خود را به کار بستند تا مهدي از ادامه ي تحصيل باز نماند. پدر بزرگوار مهدي آستين همت بالا زد و ايشان را در هنرستان صنعتي دکتر احمد ناصري واقع در خيابان اختياريه تهران نام نويسي کرد.

در اين ميان مهدي شانزده ساله با بينش و درک خوبي که از اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه داشت ، سعي مي کرد خودش را در جريان اين رود خروشان قرار دهد.شرکت در راهپيمايي ها از جمله فعاليتهاي مهدي در آن ايام بود.

سرانجام زمستان سرد وطن درعصر آفتابي روز22 بهمن جاي خود را به بهار آزادي سپرد و رژيم شاهنشاهي سرنگون شد.

مهدي در جريان برگزاري همه پرسي سراسري جهت تعيين نظام سياسي آينده کشور، دوشادوش هموطنان خود فعالانه شرکت کرد.

در تابستان سال 1358 به دنبال تشکيل(حزب جمهوري اسلامي) توسط بزرگاني همچون: آيت الله دکتر بهشتي، آبت الله خامنه اي، آيت الله باهنر و ... ، با هدف پيوستن به يک تشکل سياسي مذهبي وفادار به حضرت امام خميني (ره) به عضويت واحد دانش آموزي شعبه شميرانات حزب در آمد.



مهدي هجده ساله تا جايي که بضاعت مالي اش اجازه مي داد، آثار مفيد نويسندگان و انديشمندان مذهبي و انقلابي کشور را خريداري و آن ها را در سطح منطقه لواسانات ، بين علاقمندان توزيع مي کرد.

به همت فعاليتهاي فرهنگي بي وقفه مهدي، خيلي زود شماري از جوانان روستا هم با او دست همراهي دادند و حاصل تلاشهايشان به ايجاد کتابخانه اي نسبتا مجهز با تعداد فراواني از آثار علمي، ادبي، مذهبي، و هنري ارزشمند منتهي شد، کتابخانه ي بسيج روستاي صبور بزرگ.

فصل گشايش مدارس، بار ديگر مهدي راه تهران را در پيش گرفت. سال تحصيلي جديد (59-1358) در شرف آغاز بود و فرزند برومند خانواده خندان آخرين پايه ي تحصيلي خود را در پيش رو داشت. اما مانع از آن نشد که در فعاليت براي آباد سازي لواسانات سهم خود را ايفا کند.



از اواسط بهار سال 1359 مهدي وارد جهاد سازندگي لواسانات شد. تلاش هاي بي وقفه ي او و ديگر جهادگران زحمتکش ، منجر به آن شد که روستاي صبور بزرگ از نعمت آب شرب لوله کشي برخوردار شود. سپس براي رفع کمبود آب در نارون يک دهنه ي چاه عميق حفر کرد و سرانجام با همکاري يارانش در جهاد سازندگي موفق شد تا حمام قديمي روستا را هم بازسازي کند.

فعاليتهاي عمراني مهدي فقط منحصر به روستاي صبوربزرگ نبود. عملکرد وي در جهاد ، بيانگر اين موضوع بود که او هميشه به فکر کمک رساني به مجروحين روستايي است . در کنار اين فعاليتهاي فرهنگي و عمراني، مهدي با تلاش مضاعف موفق شد در پايان سال تحصيلي(59-58) از هنرستان صنعتي دکتر ناصري ، ديپلم خود را در رشته ي اتومکانيک بگيرد.

با آغاز جنگ تحميلي، مهدي دوره ي آموزشي خود را در همان ماه هاي اول شروع جنگ در بسيج به اتمام رساند. ابتدا قصد داشت براي مبارزه با ضد انقلابيون به کردستان برود، اما با ادامه تجاوز رژيم بعث قرار شد او و دوستان هم دوره اش را به يکي از جبهه هاي جنوب اعزام کنند.

در تاريخ 15/10/1359 که همه چيز براي اجراي عمليات نصر فراهم شده بود مهدي به همراه چندي از همرزم هايش به قلب مواضع دشمن هجوم بردند و جنگ نابرابري را آغاز کردند. جنگ گوشت و پوست با تانک و زره اما در اين مبارزه تعدادي اسير شده و تعدادي مظلومانه به شهادت رسيدند. اما مهدي به طرز معجزه آسايي از اين معرکه جان سالم بدر برد.

پس از عمليات نصر و شهادت جمع کثيري از همرزم هاي مهدي در کربلاي خونين هويزه، روز بيست و چهارم اسفند ماه سال 1359، وي و چند تن از همرزم هايش به تهران حرکت کردند و دو روز بعد از آن به سپاه انقلاب پيوست.

شهيد خندان ، پس از طي مراحل پذيرش در سپاه منطقه 10 تهران، روز 31 فروردين ماه سال 1360 براي طي دوره ي آموزشي ويژه سپاهيان پاسدار، به پادگان امام حسين (ع) اعزام شد.

روز بيست و دوم خرداد ماه سال 1360 براي آغاز خدمت رسمي اش در سپاه خود را به پادگان ولي عصر(عج) سپاه منطقه 10 تهران معرفي کرد و به واحد عمليات سپاه ملحق شد. اين واحد در آن ايام با تشکيل واحدهاي ضد تروريستي ويژه موسوم به گشت سيار ثارالله و گشت سيار القارعه به مقابله با تحرکات تروريستي گروهک منافقين و همگرايان چپ و ملي- مذهبي نماي آنان برخواست.

مهدي پس از گذشت 2ماه از حضور در سپاه با تلاش فراوان توانست رضايت مسئولين را جهت اعزام به جبهه غرب بگيرد. وي ششم شهريور ماه سال 1360 ، به همراه نيروهاي گردان 8 سپاه تهران رهسپار جبهه ي سرپل ذهاب شد.

ايشان طي حکمي از جانب شهيد محسن حاجي بابا فرمانده سپاه سرپل ذهاب ، رسماً به عنوان فرمانده سپاه ريجاب و دالاهو منصوب شد.

حوزه استحفاظي اين سپاه ، منطقه وسيعي را شامل مي شد، يعني در شمال دشت ذهاب ، ارتفاع گاوميشان و رو به سمت کوه بمو. مهدي پس از تحقيق و تفحص دقيق ساختار جمعيتي منطقه ريجاب ، دريافت که با مردم آن خطه ي آشوب زده مي شودکنار آمد. در وهله نخست، برنامه اعتمادسازي را با کار بر روي طايفه (قلخاني) شروع کرد. قلخاني ها اکثريت اهالي منطقه را شامل مي شدند که تحت تاثير خوانين سلطنت طلب تحت الحمايه رژيم بعث ، از قبيل (سردار جاف) و براي تامين معيشت زنان و کودکانشان ، به ضد انقلابيون متکي شده بودند.

ظرف کمتر از دو ماه ، مهدي موفق شد از بين همان تفنگچي هاي نادمي که به ايشان امان نامه داده بودند، واحدهاي رزمي عشايري بسيار کارآمدي را تشکيل بدهد . با استفاده از آن ها امنیت را به منطقه بازگرداند.



با آغاز عمليات مطلع الفجر در منطقه عملياتي گيلان غرب ، روز 21 آذرماه سال 1360 در منطقه ي عملياتي ريجاب غرب و ارتفاعات گاري، مهدي خندان نخستين نبردي را که از مرحله شناسايي و طرح ريزي تا پايان مراحل تصويب آن شخصاً عهده دار بود، آغاز کرد.

عمليات امير المومنين «ع» با رمز زيارت نجف، شروع شد. عرصه عمليات، منطقه ي محمودي شمال دشت ذهاب و غرب جوانمرود بود. سپاه ريجاب ، به فرماندهي مهدي خندان و سپاه جوانرود محور دالاهو به فرماندهي برادر طهماسبي، ضمن حرکتي هماهنگ، در مساحتي 100 کيلومتري وارد عمل شدند.



در اين نبرد که هفت شبانه روز بي وقفه ادامه داشت، 500 تن از قواي دشمن کشته و صدها تن نيز مجروح و مفقود شدند. مهدي در اين نبرد بسيار خوب درخشيد و جايگاه خود را به عنوان يکي از فرماندهان عملياتي زبده ي سپاه در جبهه ي غرب، تثبيت کرد.





در اواسط آذرماه سال 1361 حاج محمد ابراهيم همت رسماً از مهدي خندان درخواست کرد تا به لشگر 27 محمد رسول الله ملحق شود.

سرانجام اوايل دي ماه سال 61 روز عزيمت مهدي خندان از خطه ي ريجاب فرا رسيد. مردم منطقه با قلب هايي به درد آمده مهدي را بدرقه مي کردند، اما هنوز در ريجاب هستند مادراني که قصه ي مهرباني هاي جوان سبزه روي و سبز پوشي به نام مهدي خندان را هر شبانگاهان در گوش کودکانشان نجوا مي کنند. حاج همت فرمانده بسيجي را به دست فرمانده اي لايق سپرد تا از او درس عشق و ايثار بگيرند و در تيرماه سال 62 به دستور حاج همت جانشيني تيپ يکم عمار لشگر 27 به مهدي محول شد.

در اين زمان بود که مهدي به سنت پيامبر اکرم (ص) جامه ي عمل پوشاند و پاي سفره ي عقد نشست.





سرانجام در بيست و هشتم آذرماه سال 62 در منطقه ي پنجوين هنگام عميات والفجر 4 در اثر اصابت تيربار به آرزوي ديرينه خويش نائل آمد و عاشقانه را هی ديار عشق شد و شهد شهادت نوشيد.

بعد از گذشت چندين سال (حدود 10 سال ) پيکر پاک و مطهر شهيد رجعت نمود و در گلزار شهدا لواسانات به خاک سپرده شد تا مزارش سکينه اي باشد براي دل بي قرار مادر چشم انتظارش.



فعاليتهاي مهم عبادي و معنوي:

شهيد خندان به پرداخت خمس و زکات اهميت زيادي قائل بودند و همچنين ايشان قاري قرآن و مداح اهل بيت (ع) بودند.



فعاليتهاي مهم سياسي و اجتماعي:

شهيد خندان هيچ وقت خانواده را از فعاليتهاي سياسي ، اجتماعي خويش مطلع نمي کردند.



فعاليتهاي مهم علمي ، فرهنگي و هنري:

شهيد خندان علاقه وافري به مطالعه ي کتب مذهبي از جمله نهج البلاغه و کتب شهيد مطهري را داشتند.

ايشان مداح اهل بيت به خصوص سالار شهيدان حسين بن علي (ع) بودند.



ويژگيهاي بارز اخلاقي:

شهيد خندان به يتميان اهميت زيادي مي داند و بي نهايت خوش رو ، خوش خلق، با گذشت، مهربان، خير و دلسوز ، دلاور با ايمان و صبور بودند.



فرازهايي از وصيت نامه:

قطره باشيد در سيل خروشان و شفاف انقلاب اسلامي و نه ريزه سنگ سردرگم و خاروخس شناور.

خميني حجت و دست هدايت خداست، پس واي بر ما اگر اطاعتش نکنيم.
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

شهید مهدی خندان به سال 1341 در روستاي «سبوبزرگ» از توابع لواسان كوچك به دنیا آمد. مهدی دوره راهنمايي را در سال 1353 به اتمام رساند و پس از آن به هنرستان دكتر احمد ناصري در تهران رفت. شهید خندان سال 1357 همزمان با پیروزی انقلاب توانست ديپلمش را در رشتة مكانيك بگیرد.
مهدی تابستان 1359 به عنوان عضو فعال بسيج به پادگان امام حسين (ع) اعزام شده و دوره آموزش عمومي نظامي را با موفقیت مي گذراند و سپس براي مقابله با ضد انقلاب عازم كردستان شد و به سمت جبهه هاي غرب رفت.
شهید خندان به مدت شش ماه در جبهه غرب در سرپل ذهاب ماند و پس از آن به عضويت سپاه پاسداران در آمده و مدت چهار ماه به عنوان محافظ بيت امام خميني (ره) به خدمت مشغول شد. ایشان در جبهه غرب چنان رشادت و شهامتي از خود نشان مي دهد كه لقب «شير كوهستان» را به او می‌دهند.
شهید خندان خرداد سال 1361 همراه حاج احمد متوسليان و ديگر رزمندگان به لبنان اعزام مي شود و حدود چهار ماه هم در آنجا به خدمت مشغول می‌شود.
سرانجام شهید مهدی خندان روز 28 آذر 1362 برابر با اربعين حسيني، در مرحله سوم عمليات «والفجر 4» در ارتفاعات كانيمانگا، هنگام عبور از ميدان مين و سيم خاردار، توسط گلوله تير بار دشمن مزد زحماتش را گرفت و به شهادت رسید.
آنچه می خوانید گفتگو با مادر بزرگوار این شهید است.


مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

بانو کبری اباذری زاد مادر شهید مهدی خندان
حاجی با مصدق میانه خوبی داشت
در خانه راديو داشتيم و اخبار را گوش مي‌كرديم. حاجي با مصدق ميانه خوبی داشت، یکبار که گروهی به طرفداری از مصدق ریخته بودند در خیابان، شوهر من هم رفته بود و در ميان حزب توده‌‌ای‌ها مرگ بر شاه گفته بود. تعریف می‌کرد که: تا دروازه شمیران هم رفتم اما ديدم بكُش بكُش است فرار كردم.
پسر عموي حاجي هم علم‌كش طيب حاج رضایی بود و هر وقت می‌آمد خانه ما صحبتهايي در مورد اوضاع تهران مي‌كرد. ایشان بار مي‌برد سرچشمه تحويل طيب مي‌داد. اهل ده چون بعضی‌هایشان به پسر عموی حاجي بار می‌دادند ببرد برای طیب و به همین خاطر طيب را خوب مي‌شناختند.

نوبت عقدی که قسمت یکی دیگه بود
مهدي بعد از برادر کوچکش باقر نامزد کرد. مهدی وقت گرقته بود تا باقر همسرش را خدمت امام عقد کند. نزدیک عقد دوستانشان خبر آوردند که عملیات در پیش است. باقر هم که نمی‌خواست جا بماند نوبتش را داد به دوستش قاسم که ایشان هم فرزند شهید بود.
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

شهید مهدی خندان فرمانده تیپ عمار
شش ماه دیگر بیشتر مهمانت نیستم!
روز عيد فطر مهدی خانمش را برد پيش امام خمینی و ایشان خطبه عقدشان را خواندند. ساعت حدود یک نصف شب بود که رسیدیم خانه، چند دقیقه بعد ديدم مهدی وضو مي‌گيرد. رفتم کنارش، گفت: مادر نخوابيدي؟
گفتم: نه.
گفت: خيالت راحت شد زن گرفتم؟
گفتم: تا زماني كه دست زنت را نگذارم توی دستت و بروید زیر یک سقف خيالم راحت نمي‌شه.
گفت: مامان! 6 ماه ديگر بيشتر مهمانت نيستم.ازدواج کردم چون دینم کامل نبود.
عيدفطر که عقد كردند 13 صفر هم شهيد شد.
بعد از شهادتش یاد همان کتابی افتادم که گفته بود روزگاری می‌شود در این انقلاب مادرها پسرانشان را داماد می‌کنند ولی پسرها به حجله نمی‌رسند و شهید می‌شوند و این در حالی است که پدر و مادرها شادی می‌کنند. برایم جالب بود که دقیقاً همان قسمت کتاب نصیب خودم شده بود.

جوانترین مادر شهید من هستم!
وقتی مهدی به شهادت رسید من ۳۴ سالم بود و جوانترین مادر شهید بودم اما هیچ وقت نتوانستم برایش گریه کنم. هر وقت هم که دلتنگش می‌شوم کتاب نوحه می‌آورم و برای خودم روضه حضرت علی اکبر(ع) را می‌خوانم.
اربعين امسال سی‌امین سالگرد شهادت مهدي را برگزار می کنم. البته پسرم ده سال مفقودالاثر بود و بعد از آن جنازه‌اش را آوردند.



ماری که مهدی دهانش را دوخت!
مهدي خيلي دلاور بود. هنرستانی بود. يك قصاب داشتيم که مهدی سر به سرش می‌گذاشت. یک روز می‌رود می‌گوید: دو كيلو گوشت ناب بده براي كباب مي‌خواهم. گوشت را مي‌گيرد و مي‌برد با دوستانش کنار سد كباب مي‌كنند و بعد يك مار بزرگ را مي‌گيرد دهانش را مي‌دوزد و مي‌گذارد در كيسه گوشت. می‌آید به قصاب می‌گیود: غلامرضا گفتم گوشت خوب بده اين چي بود به من دادي؟
قصاب می‌گوید: من بهترين گوشت را دادم.
مهدی می‌گه: پولش مال خودت، گوشت‌ هم براي خودت. مار را که در کیسه گوشت می‌گذارد روی میز غلامرضا. قصاب گفته بود: اين چیه آوردي؟!
مهدی در کیسه را باز كرد و پا گذاشت به فرار. مي‌خواست با قصاب شوخي كند. خيلي اخلاقش خوب بود با هر کسی اندازه سن خودش رفتار مي‌كرد.
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان

شهید مهدی خندان فرمانده تیپ عمار در حال مداحی
اجازه نمی داد پدرش بفهمد سیگار می کشد
شهید خندان خيلي احترام پدر و مادرش را داشت، سيگار مي‌كشيد ولي اصلا نمي‌گذاشت پدرش بفهمد او سيگار مي‌كشد.

من نمره خوبی می دهم به شرطی که مهدی نگوید مرگ بر شاه!
يك روز مدرسه ما را خواست،‌ وقتي پدرش رفت معلمش گفته بود: مواظب مهدی باشيد اين كشته مي‌شود، حيف است.
پدرش گفت: چرا؟
معلم می‌گوید: مهدی بچه‌ها را جمع كرده و برده اُزگل، وسط ميدان يك سكويي درست مي‌كند مي‌رود روي آن و مرگ بر شاه مي‌گويد و براي بچه‌ها سخنراني مي‌كند. مي‌گويد امام همچین آدمی است و انقلاب اينگونه است، اصلا نترسيد.
از ميدان اُزگل تا اختياريه راه زياد است، بچه‌ها تا آنجا مي‌روند و مرگ بر شاه مي‌گويند و بعد شلوغ مي‌شود و بچه‌ها و مهدي فرار مي‌كنند. دبيرش گفت اين بچه كشته مي‌شود نگذارید از این کارها بکند. من نمره‌ي خوبي به او مي‌دهم در عوض بگو اين كارها را نكند.


علاوه بر درس خواندن کار هم می کرد
مهدي درسش خيلي خوب بود، موقع انقلاب هم راهپیمایی و مبارزاتش را می‌کرد، هم درس می‌خواند و هم کمک خرج پدرش بود. ما ملك داشتیم ولي پول دست‌مان كم بود به همین علت در مضیقه بودیم. پسرم اينقدر باملاحظه بود که به دبيرش كه تعميرگاه داشت می‌گوید: من بعد از مدرسه مي آيم دو ساعت پيش شما كار كنم.
دبير مهدی به پدرش گفته بود: قدر اين پسرت را بدان، خيلي پسر خوبي است.
وقتي هنرستان تعطيل مي‌شد با دبيرش مي‌رفت و روزي 2 ساعت آنجا كار مي‌كرد. علاوه بر آن يك حاجي بود که سیمان فروشی داشت. مهدی سيمانهایش را خالي مي‌كرد و پاكتي يك قرون مي‌گرفت. با پولش براي فقيران و يتيمان هم چیزاهایی تهیه می‌کرد که لازم داشتند. شهید خندان خيلي شيك‌پوش بود. لباس‌هایش باید حتما تميز و مرتب باشد.

به احترام قُپه‌ي روي سينه‌اش نبود سرش را جدا مي‌كردم
مهدی حتي اگر سرش مي‌رفت حق را مي‌گفت و از حق خودش خيلي دفاع كرد. زمان شاه يك سرتيپي بود که مزاحم مسافتی از زمين‌های ما شده بود. مهدی که این حق خوری را می‌دید زد زیر گوش سرتيپ، او هم شكايت كرد به پاسگاه لشكرك. ماموران آمدند و حاجی و مهدی را بردند، رئیس پاسگاه گفته بود: تو مي‌داني چه كسي را زدي؟!
مهدی می‌گوید: بله. ایشان سرتيپ است. اگر به احترام قُپه‌ي روي سينه‌اش نبود سرش را از تنش جدا مي‌كردم من دارم از حقم دفاع مي‌كنم.
رئيس پاسگاه با شنیدن حرف‌های مهدی نشست سر جايش.


نماز خواندن را من یادش دادم
قدرت و بي‌باكي‌ شهید خندان به پدرش رفته بود. اما نماز خواندن را من به مهدي ياد دادم. مدرسه‌ای هم که مهدی را فرستاده بودیم نماز خواندن برای بچه‌ها خيلي مقدم بود. مستخدم مدرسه موظف بود كه بچه‌ها را براي نماز جمع كند و نماز را در مدرسه مي‌خواندند. آن زمان پدر و مادرها از مدرسه و معلمان مي‌خواستند كه در مدرسه نماز بخوانند و آموزش آن را هم بدهند. شهید خندان تهران مي‌رفت درس مي‌خواند و ديپلم‌اش را هم در تهران گرفت.
بعد از انقلاب مدتی رفت جهاد. ده ما آب لوله‌كشي نداشت مهدی کاری کرد آب لوله‌كشي برایمان آوردند. دبيرستان هم كه مي‌رفت در جهاد بود و همكاري مي‌كرد. البته ما اطلاع نداشتيم و كارهايش هميشه مخفي بود.

تمام روزنامه های منافقین را مطالعه می کرد
یکی دیگر از خصلت‌های شهید خندان زرنگی و زيركی‌اش بود. در لواسان دهي داریم به نام «افجه» كه در آن چند تا منافق بود. مهدي با آن‌ها آنها بحث مي‌كرد و هم صحبت مي‌شد.
یک روز در راه چشمه كه مي‌رفتم ديدم كاغذهايي ريخته‌اند. آنها را برداشتم و آوردم دادم به مهدي و گفتم: اينها در راه چشمه روي زمين ريخته بود. ديدم در مسجد و راهرو مسجد هم اين كاغذها ریخته.
مهدی گفت: مادر اينها كار «منافقین ابجه‌اي‌» است كه مي‌خواهند جوان‌ها را از راه به در كنند.
مهدي روزنامه‌هایی مي‌خواند و در آنها علامت مي زد و به من داد، مي‌گفت: مادر كسي اين روزنامه‌ها را نبيند. من می‌فهميدم اين روزنامه‌ها براي منافقين است که مهدی برای شناختن آن‌ها روزنامه‌هایشان را مطالعه می کرد. البته من متوجه مطالبش نمي‌شدم.
يك روز به من گفت: مادر در قلهك در یکی از خانه‌های تیمی قرار شده جلسه بگذارند و من بروم آنجا با آنها بحث كنم.
گفتم: آن‌ها چند نفرند؟
گفت: نمي‌دانم.
گفتم: كسي آنجا هست كه جان تو را حفظ كند؟
گفت: نه.
گفتم: بگو آنها بيايند خانه‌ي ما، من جان آنها را حفظ مي‌كنم و سلامتي آنها را تضمين مي‌كنم. ولي به تو اجازه نمي‌دهم بروي قلهك. او هم به حرف من گوش داد.


زمان جنگ مسئول بسیج بودم
زمان جنگ در ده‌مان مردم پتو، ‌لباس و ... مي‌آوردند و با خاور می‌فرستادیم جبهه. من مسئول بسيج بودم در همين مسجد محله‌مان. خانم‌هاي محله را صدا مي‌كرديم، شب آب جوش مي‌آوردیم، پتوهایی را که از جبهه می‌آوردند خیس کرده و صبح مي‌شستيم و خشك مي‌كرديم. مي‌زديم بار كاميون مي‌برد. گاهی ترشي و مربا هم درست مي‌كرديم برای رزمندگان مي‌بردند.

این چه بچه ایست تربیت کردی؟
مردم ده کنار چشمه ظرف و لباس مي‌شستند. مهدی که از هنرستان بر‌می گشت كيفش را بلند مي‌كرد و مي‌گفت: بگو مرگ بر شاه! آن موقع اوايل انقلاب بود و هنوز مردم بيدار نشده بودند. یکی از اهالی مي‌گفت: ببین پسرت چه مي‌گويد، اين چه بچه‌اي است تربيت كرده‌اي؟

شما من را ساعت 2 بيدار كن!
زماني كه امام خمینی(ره) مي‌خواستند تشریف بیاورند ایران، مهدی گفت: بابا من ساعت 2 بايد بروم.
پدرش گفت: ساعت 2 نصفه شب چطور مي‌خواهي بروي، وسيله نيست؟ زودتر مي‌رفتي تهران شب خانه‌ي عمويت مي‌خوابيدي.
گفت: شما من را ساعت 2 بيدار كن.
حالا چگونه و با چه وسيله‌اي رفت تهران ما نفهميديم. تا 3، 4 روز او را نديديم.

شه با وفا ابوالفضل
شهید خندان هميشه برايمان با صدای زیبایش نوحه مي‌خواند. روضه «شه باوفا ابوالفضل» را هم خيلي دوست داشت.

شرطی که همسرش موقع ازدواج گذاشت
هميشه مي‌گفت: شهادت را دوست دارم و واقعا عاشق شهادت بود. هر جا هم مي‌رفتيم خواستگاري مي‌گفت: من سپاهي هستم، يا اسير مي‌شوم يا جانباز و يا شهيد. پس شما باید بدانید با چه کسی ازدواج می‌کنید. خواستگاري همسرش هم كه رفتيم به شرط اينكه مهدي روز قيامت شفيع اوشود قبول كرد و بله گفت. مهدی هم شرطش را پذیرفته بود.

از شهادت آیت‌الله دستغیب خیلی گریه می‌کرد
مهدی همه‌ي شهيدان را دوست داشت اما شهید دستغيب كه به شهادت رسید، گريه‌هاي مهدي هنوز در گوش من است که خیلی ناراحت بود و اشک می‌ریخت. از شهادت علي‌اكبر شاه‌مرادي خیلی بهم ریخت و ناله مي‌كرد.

یادی از دوستان شهید مهدی خندان
علي جزماني،‌ صراف، حاج اميني،‌ كارور، حاج همت، از دوستان شهيدش هستند. وقتي تابستان می‌شد دوستانش مي‌آمدند خانه‌مان. دوستانش را گاهی مي‌آورد خانه. مي‌گفتند و مي‌خنديدند، چه عالمي داشتند. خيلي باصفا بودند اينها عالمي ديگر داشتند و هميشه از شهادت با هم صحبت مي‌كردند.


مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان
مصاحبه بانو کبرا اباذری مادر شهید مهدی خندان


vote-iconنظرسنجی
ایا با دریافت هزینه و ساخت پارک در ابتدای رودخانه موافقید

تبلیغات


مجموع آنلاین ها : 3
0   1   2
لواسان
 Был здесь в: 17:33:39', this, event, '180px');">crawl Bot
لواسان

زمان ورود به سایت: 17:28:59', this, event, '180px');">